ذبيح الله صفا
1295
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
داشت . شوى به سفر رفته وزن شيفتهء جوانى از شاهزادگان شده و هرشب آهنگ رفتن بخانهء او مىكرد ليكن طوطى او را تا بانگ خروس بافسانهيى سرگرم مىداشت تا شوى از سفر باز آمد . طوطى حقيقت حال را به دو گفت و او زن را از زيور حيات عارى ساخت . پس ساختمان اين كتاب داستانى شباهتگونهيى با هزار افسانه ( - الف ليلة و ليلة يا هزار و يك شب در دورانهاى جديدتر ) دارد يعنى تشكيل يافته است از داستانهاى منقطع كه محور همهء آنها يك مقصود اصلى يعنى بازداشتن داستانشنو از ارتكاب عملى است كه داستانگزار مانع آنست ، و باز هم ازين باب بىشباهت به بختيارنامه نيست . از طوطىنامه نسخ نسبة متعددى در دستست و چندبار نيز بچاپ رسيده و تصرّفات نسّاخ ، مانند همهء متون داستانى فارسى ، در نسخ آن بسيار است ، و آن را محمد داراشكوه متخلص به قادرى فرزند شاه جهان ( م 1069 ه . ) تهذيب و تلخيص كرد و آن متن با ترجمهء انگليسى بوسيلهء گلادوين « 1 » يك بار در كلكته بسال 1800 و بار ديگر در لندن بسال 1801 ميلادى منتشر شد و نيز از متن اصلى سانسكريت و متن نخستين ترجمهها و تلخيصها و انتخابهايى بانگليسى و تركى و هندى ترتيب يافت « 2 » . 3 ) كليات و جزويّات كه مجموعهييست از مقالات آميخته از نثر و نظم دربارهء جسم آدمى بعنوان بهترين و زيباترين مخلوقات الهى و نشانهيى از عظمت او جلّ شأنه . اين كتاب به چهل بخش تقسيم شده و هريك از آن بخشها « ناموس » نام دارد و نويسنده در هريك از آن « ناموس » ها يكى از اعضاء آدمى را شرح داده است و به همين سبب است كه گاه اين كتاب را « چل ناموس » ( - چهل ناموس ) و در بعض نسخ « ناموس اكبر » مىنامند . اين كتاب به قطب الدين مباركشاه تقديم و بنام او نوشته شده است . 4 ) داستان « گلريز » كتابى است در سرگذشت معصوم شاه و دخترى بنام نوشابه ، كه از جملهء كتب بسيار معروف ضياء نخشبى شمرده مىشود و بنثرى آراسته باشعار و
--> ( 1 ) - Gladwin ( 2 ) - در اين باب رجوع كنيد به تاريخ ادبيات دكتراته ، ترجمهء فارسى ص 226 .