ذبيح الله صفا
1271
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
زيرا مقصود عبيد درين رساله فى الواقع بيان مفاسد و مقابح اخلاق و اوصاف رجال روزگار او بود كه الحق بيشتر آنان از اراذل جهان بودند نه از افاضل دوران . عبيد درين كتاب خود نخست مقدمهيى در بيان اين نكته آورده است كه اشراف حقيقى كيستند و اوصاف آنان چه بايد باشد و در پايان اين مقال گفته است كه از زمان آدم صفىّ تا روزگار نويسنده « اشراف بنى آدم بمشقّت بسيار و رياضت بكمال فضائل اربعه كه آن حكمت و شجاعت و عفت و عدالت است سعى بليغ بتقديم رسانيدهاند » و آنگاه بتوضيح اين حقيقت پرداخته است كه رجال و بزرگان عهد او كه همّ خود را « بر كليّات امور معاش و معاد گماشتند سنن و اوضاع سابق در چشم تمييز ايشان خوار و بيمايه نمود ، و نيز بواسطهء كرور زمان و مرور اوان اكثر آن قواعد اندراس پذيرفته است ، احياى آن اوضاع بر خاطر خطير و ضمير منير اين جماعت گران آمد ، لاجرم مردوار پاى همت بر سر آن اخلاق و اوضاع نهادند و از بهر معاش و معاد خود اين طريق كه اكنون در ميان بزرگان و اعيان متداول است . . . پيش گرفتند » « 1 » و آنگاه بذكر اينكه « اخلاق قدما » كه در زمان او « منسوخ » شده بود چه و اخلاق اكابر روزگار وى كه « مختار » بود كدامست ، پرداخته در هفت باب « مذاهب منسوخ » و « مذاهب مختار » را بيان كرده است . باب اول در « حكمت » و باب دوم در « شجاعت » و باب سوم در « عفّت » و باب چهارم در « عدالت » و باب پنجم در « سخاوت » و باب ششم در « حلم و وفا » و باب هفتم در « حيا و صدق و رحمت و شفقت » . پيداست كه درين بابها مذاهب منسوخ آنست كه در كتب اخلاق ذكر شده و خوى ستودهء بزرگان پيشين بود و كتب فلاسفه و حكما و صاحبان اديان همگى محتوى دستورهاى مؤكّد دربارهء آنها بوده است و مذاهب مختار عبارت از مفاسد و رذايل و نامردميها و انديشههاى ناپاكى كه در دوران حيات نويسنده رواج داشت و اشراف روزگار و بزرگان عهد غالبا بدان صفات رذيله متّصف بودهاند . و اين ابواب هفتگانه در حقيقت هفت آينهء روشن و تمامنماى اوصاف نكوهيدهء مردمى است كه در دوران
--> ( 1 ) - لطايف عبيد زاكانى ، تهران 1333 ، ص 10 - 11 .