ذبيح الله صفا
1266
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
نوشته است ولى استناد ما بر قول خود فخر بناكتى است كه در آغاز تاريخ خود « 1 » خويش را « ابو سليمان داود بن ابى الفضل محمد بن محمد بن داود البناكتى » ناميده و يكجاى ديگر « 2 » « ابو سليمان داود الملقب بفخر البناكتى » و جاى ديگر « فخر بناكت » « 3 » معرفى كرده است . پدرش امام تاج الدّين ابو الفضل محمد البناكتى از علماى علوم شرعى بود و پسرش دربارهء او چنين گفته « 4 » : « والد اين ضعيف امام تاج الدّين ابو الفضل محمّد البناكتى در كتاب ميسور در شرح مصابيح آورده است كه . . . » و چند سطر بعد دو بيت از « والد » خود در ذكر اسماء حرم پيغامبر نقل كرده است . كتاب مصابيح كه فخر بناكتى اسم آن را آورده همان مصابيح السنّة بغوى عالم شرعى معروف قرن ششم است كه چندين بار شرح شده و يكى از آن شرحها بنام « ميسور » از تاج الدين ابو الفضل مذكور است « 5 » . و امّا فخر بناكتى پيشهء شاعرى داشت و چنان كه خود گفته « 6 » مورد مرحمت و رأفت غازان خان بوده و آن خان او را « به ملك الشعرائى سيور غاميشى » فرموده بود و اشعارى را از خود در تاريخ خويش آورده است كه از مطالعهء آنها معلوم مىشود در قصيدهگويى متوسّط بود . دولتشاه « 7 » كه او را در شاعرى داراى مرتبهء عالى دانسته يك غزل از وى نقل كرده است كه او در آن « فخر بناكتى » تخلص نموده است و آن غزل اينست : باز اين عتاب جانان با ما چراست گويى * پيمان و عهد ايشان باد هواست گويى
--> ( 1 ) - تاريخ بناكتى چاپ تهران بكوشش آقاى دكتر جعفر شعار ، 1348 شمسى ، ص 1 ( 2 ) - ايضا ص 465 ( 3 ) - درين بيت ( تاريخ بناكتى ص 466 ) : چون منم فخر بناكت كمترين مداح شاه * روز و شب از جان و دل شرعا و عقلا مدحخوان ( 4 ) - ايضا ص 86 - 87 ( 5 ) - آقاى دكتر شعار بنقل از يادداشتهاى آقاى مجتبى مينوى وفات اين تاج الدين ابو الفضل را در سال 682 نوشته است . رجوع شود بمقدمهء تاريخ فخر بناكتى . ( 6 ) - تاريخ بناكتى ص 465 ( 7 ) - تذكرة الشعراء چاپ تهران ص 251 - 252