ذبيح الله صفا

1238

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

تا چنان كه خود نوشته است « 1 » وزير پادشاه خاتون يعنى فخر الملك نظام الدين محمود « روزى به خدمت پادشاه خاتون عرضه داشت كه چگونه شايد كه رخسار جمال ديوان و بارگاه تو از مشّاطگى قلم معنى نگار و بنان گهربار پسر عمدة الملك منتجب الدّين كه امروز در بستانسراى فصاحت سخن‌سرايى بىحشوست ، نهالى به ثمار هنر بارور كه از مشرب عذب فضايل و صدارت بر چمن مفاخر بلاغتش نما و نشوست ، عاطل ماند ؟ عرضه داشت آن خواجهء بىهمال در آن حضرت جمال مؤثّر آمد و مرا در عنفوان شباب و ريعان عمر بطلبيد و بديد و از نصاب هنرم بپرسيد و برگزيد و بپسنديد و ديوان رسائل و انشاء ببنده حواله فرمود و آن خواجهء بزرگ كه بر موايد كرم ربّانى با اوليا و صدّيقان شريك باد و از سراى عقاب و ثواب دور و نزديك ، در تقويت و تربيتم بكوشيد » . بنابراين ، ناصر الدّين هم بسال 693 در عنفوان شباب بمرتبهء بلند صاحب ديوانى رسائل رسيد اما از بخت بد او پادشاهى پادشاه خاتون براثر اختلافات قراختائيان با يكديگر دير نپائيد و « چون اين تفويض در ذنابهء دولت بود و شب بسحر رسيده حاصلى و طايلى كرامند و فايده و عايده‌يى تمام » نديد بلكه بعد از قتل صفوة الدين پادشاه خاتون در سال 695 و نصب مظفّر الدين محمد شاه قراختايى بسلطنت كرمان ، ناصر الدين از كار بر كنار شد و گويا آنقدر شغل مشخّصى نداشت تا آنكه سلطان محمّد خدابنده اولجايتو خان در سال 703 قطب الدّين شاه جهان را از پادشاهى كرمان عزل كرد و ناصر الدّين محمّد بن برهان را بجاى او گماشت ، و ناصر منشى هم در همين اوان شغل ديوانى خود را از سر گرفت و در سال 715 به خدمت « ايسن قتلغ نويان » از امراى بزرگ اولجايتو و ابو سعيد بهادر پيوست و سمط العلى را در اواخر سال 715 بنام او شروع كرد و پس از يك ماه در آغاز سال 716 بانجام رسانيد و بعد در حدود سال 720 هجرى در دوران حكومت قطب الدين نيك‌روز ( پسر ملك ناصر الدين محمد بن برهان مذكور ) بر كرمان

--> ( 1 ) - سمط العلى ص 74