ذبيح الله صفا

746

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

تخلّص و لقب شعرى به كار مىبرده است « 1 » . جدّ و پدر مولانا حسن از كاشان بوده‌اند ليكن چنان كه نوشته‌اند مولد و منشاء و مسكن او آمل طبرستان است و او درين‌باره نيز اشاراتى دارد « 2 » . حسن بنابر تصريح دولتشاه سمرقندى معاصر سلطان محمد خدابنده ( 703 - 716 ) بوده است و بنابراين بايد قاعدة ولادت و قسمتى از زندگانى وى در قرن هفتم بوده باشد و بسبب عدم اطلاع از تاريخ وفاتش نمىتوان معلوم كرد كه چند سال و چه مدّت از قرن هشتم را درك كرد . ترجمهء احوالش هم باختصار تمام در مآخذ آمده و اين نكته مسلّم است كه او ذوق خود را وقف مدّاحى خاندان رسالت كرده و از مدح اين و آن معترض بوده است « 3 »

--> ( 1 ) - : ز اهتمام تو باشد كه طبع كاشى مسكين * همى فشاند ازينگونه درهاى معقد چو كاشى آنكه شناسد حيات خود زين شعر * نظر كند سوى دنيا به چشم استخفاف ( 2 ) - : مسكن كاشى اگر در خطهء آمل بود * ليكن از جد و پدر نسبت بكاشان مىرسد ز خاك خطهء آمل سزد اگر كاشى * كند ز غربت و دورى خويش از تو ملال * محنت دل با كه گويم زانكه در مازندران * نيست كس را از بلاى خويشتن پرواى من كاشى اصلم آملى مولد حسن نامى كه هست * همچو حسان از مناقب صدر جنت جاى من كمترين مملوك حيدر كاشيم كز فضل او * در سخن بالاتر از عيسى است استعلاى من * مولد من آمل و آبشخورم مازندران * از ره جد و پدر نسبت بكاشان مىرود * كربلاى من شد آمل زآنكه نان من در او * تنگتر ز آبيست كآن بر آل حيدر كرده‌اند ( 3 ) - : منم كه يرلغ طبعم بدار ملك بقا * نوشته‌اند بمداحى محمد و آل -