ذبيح الله صفا

1188

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

سالك آن طريق و خايض آن مشارع بود از هرنوع نصيبى گرفت و از هر فنّ نصابى حاصل كرد و معالم هر علمى بشناخت و از هر صناعتى بضاعتى ساخت » « 1 » و پس از آن بتأييد الهى « معظم همّت بر حقايق الهى و معارف قدسى مقصور كرد و اكثر اوقات خود در آن مستغرق گردانيد و از عوايد روحانى و موايد نورانى آنچه بوى مىرسيد فوايد و زوايد آن از طلّاب علم دريغ نمىداشت و در ارشاد و تعليم و تلقين و تفهيم ايشان هر تكلّف كه ممكن بود تكفّل مىنمود . . . » « 1 » بعيد نيست كه آغاز عمر مؤيّد الدين در خوارزم گذشته و اين درجات علمى براى وى در همان ولايت حاصل شده باشد ؛ و چنان كه از فحواى سخنش دربارهء فراريان خلاص يافتهء « كافّهء مسلمانان مشرق » دريافته مىشود « 2 » ، ممكن است كه در حملهء مغول و تاتار و يا بقول خود او « فتنهء كفّار چين » از خوارزم بهندوستان شتافته و در ظلّ رايت مماليك غورى هند ، على الخصوص شمس الدّين التتمش ، آسوده باشد . نخستين اقامتگاه او بعد از ورود بسرزمين هند ، « لّوهور » ( - لاهور ) بود و تا سال 620 هجرى در آنجا مىگذرانيد و طايفه‌يى كه بقول او طالب « علم آخرت » بودند در آن شهر از وى « احياء علوم دين » حجّة الاسلام غزّالى را مىآموختند و آن را « با بحثى مستوفى و جهدى مستقصى ، مرّة بعد اولى » براو مىخواندند تا در سال مذكور يعنى سال 620 عدهء كثيرى از ايمه و مشايخ و اصحاب قلم و ارباب سيف و تجار و بازاريان بمباحث آن كتاب رغبت نمودند ، و اين سخنان نشان‌دهندهء نفوذ خاص مؤيّد الدّين از راه اشاعهء افكار غزالى در لاهورست ، ولى درين ميان عده‌يى كه « نايرهء حسد در دل ايشان اشتعال پذيرفت » با مؤيّد الدين بستيز برخاستند و قصد او كردند و چون او احوال را بدين منوال يافت دل از اقامت در لاهور بركند و در همان سال 620 بدهلى رفت و به خدمت

--> ( 1 ) - ترجمهء احياء علوم الدين چاپ تهران ، بهمت بنياد فرهنگ ايران و بتصحيح و كوشش آقاى خديوجم 1351 ، شمسى ، ص 12 - 13 ( 2 ) - ايضا ص 8