ذبيح الله صفا
1181
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
« ميّافارقين » نزديك الملك المظفّر شهاب الدين غازى از سلاطين كرد ايّوبى رفت و در آنجا كتاب نفثة المصدور را در سال 632 بپارسى و كتاب ديگر خود را بنام سيرة جلال الدين منكبرنى بسال 639 به عربى نگاشت و در اوان همان سال 639 ( يا شايد اندكى پيشتر ) به حلب رفت و همانجا بود تا در حدود سال 647 هجرى درگذشت . كتاب او « سيرة جلال الدين منكبرنى » به عربى و شامل اطلاعاتى است دربارهء تاتار و مغول و سلطنت سلطان محمد خوارزمشاه و فتنهء چنگيز و وقايعى كه بعد از آن تا قتل سلطان جلال الدين خوارزمشاه بسال 628 رخ داد ، و چون اين اطلاعات غالبا از مقولهء مشهودات عينى نويسنده بود اهميت بسيار دارد و يكى از بهترين منابع تحقيق در حوادث پايان عهد خوارزمشاهان و اوايل دوران مغول است . اين كتاب اندكى بعد از تأليف بدست يكى از منشيان پارسىنويس زمان بااستادى و مهارت بپارسى ترجمه شد « 1 » . كتاب ديگر شهاب زيدرى ، نفثة المصدور است كه از امّهات كتب تاريخ و ادب پارسى شمرده مىشود . اين كتاب را شهاب زيدرى چهار سال بعد از اقامت در ميّافارقين و بعد از اطلاع از عاقبت دردناك كار جلال الدين منكبرنى برسم بثّ شكوى ، و در شرح دشواريهايى كه براى سلطان در اواخر عهد او ، و خود نويسنده ، پيش آمد ، و بيشتر در شرح مصائبى كه خود تحمل كرده بود ، نوشت . انشاء اين كتاب بسيار منشيانه و فصيح است و نويسنده در نگارش آن بافراط از زبان و ادب عربى استفاده كرده و با اين حال قسمتهايى از اثر او متضمن عبارات فارسى معتدل زيبايى است و نشان مىدهد كه نويسنده در زبان پارسى ماهر و تواناست . زيدرى از نويسندگان متصنّعى است كه در نثر بايراد تشبيهات و استعارات و پارهيى از صنايع شعرى مىپردازد و در اين راه با چنان توانايى پيش مىرود كه گاه قطعات نثر خود را تا آستانهء شعر لطيف مىرساند و صعوبت
--> ( 1 ) - و اين همانست كه استاد فاضل آقاى مجتبى مينوى با مقدمه و حواشى و تعليقات آن را بسال 1344 در تهران بطبع رسانيد . براى كسب اطلاعات بيشتر دربارهء سيرة جلال الدين بدان كتاب مراجعه شود .