ذبيح الله صفا
1174
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
كه نسبت دادن او به خاوند ( - خداوند ) جلال الدين حسن بن محمد بن حسن بن محمد ابن كيا بزرگ اميد معروف به « نومسلمان » ( رياست از 607 تا 618 ) باطل است زيرا چنان كه پيش ازين بتفصيل گفتهايم « 1 » او فقط يك پسر داشت بنام علاء الدين محمد ( كه از 618 تا 653 رياست كرد و بىرسميهاى عهد او علّة العلل برافتادن سلسلهء صبّاحيّه بوده است ) ، و جز او پسرى نداشت ؛ و علت آنكه شمس تبريزى را به نومسلمان منسوب داشتهاند معلوم نيست . تاريخ ولادت شمس الدين بصراحت معلوم نيست ليكن بنابر اشارهء صريح جامى مىدانيم كه او در سال 642 بقونيه رسيد و بنابر آنچه از مقالات ولد چلبى ، كه مستند است بر مآخذ قديم ، برمىآيد در اين هنگام شصت سال داشت ، پس ولادتش بسال 582 ه . اتفاق افتاد « 2 » . دورهء تعلّم و رياضت و مجاهدت شمس الدين محمد در تبريز سپرى شد و او در آنجا خدمت چند تن از مشايخ بزرگ زمان را درك كرد مانند شيخ ركن الدين سجاسى و بابا كمال جندى و ابو بكر سلّهباف ( يا : زنبيل باف ) تبريزى ؛ و در مقالات شمس اشاره به اين ابو بكر سلّهباف يعنى ابو بكر بن اسمعيل تبريزى شده « 3 » است ولى گويا شمس به آن تربيت كه از پيران مذكور يافته بود بسنده نكرد و در طلب پيران كاملترى ديرگاه بسير و سفر گذرانيد و به خدمت عدهء كثيرى از مشايخ و اقطاب رسيد و شايد به همين علت او را « شيخ پرّان » مىگفتند . و بنابر نقل دولتشاه او را « زردوز » نيز مىگفتند و اين نشاندهندهء شغلى است در خاندان او چنان كه دربارهء عدهء كثيرى ديگر از رجال علم و ادب اسلامى بوده است .
--> ( 1 ) - همين كتاب و همين جلد ص 154 ببعد ( 2 ) - استناد بر مقالات ولد چلبى متكى است بر نقل مرحوم مغفور استاد بديع الزمان فروزانفر از آن . رجوع كنيد به رسالهء احوال و زندگانى مولانا جلال الدين حاشيهء ص 54 ( 3 ) - مقالات شمس تبريزى ص 98