ذبيح الله صفا
1145
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
دوره به زبان پارسى انجام شد . پيداست كه وضعى كه از اوايل قرن ششم ببعد در ايران و ممالك آسياى مركزى و هندوستان ايجاد شده بود به اين استقلال قطعى زبان و ادب پارسى و جايگزين شدن نثر پارسى در محلّ نثر عربى ياورى كرد و آن تأسيس دولتهايى در آسياى مركزى و در ايران بود كه هم خلاف ايرانيان با زبان و ادب عربى بستگى تاريخى نداشتند و هم بر اثر احتياج به زبان پارسى ناگزير بتقويت آن و استفاده از ايرانيان مشرق بودند مثل آل افراسياب و تركمانان سلجوقى و گورخانيان و خوارزمشاهان آل انوشتكين و غوريان و مماليك غوريّه كه پيش ازينها بتفصيل دربارهء همهء آنان و تأثيراتى كه در نشر زبان پارسى و على الخصوص نثر و نظم پارسى داشتهاند سخن گفتهايم . در دورهء اين سلاطين مخصوصا در قرن ششم و آغاز قرن هفتم شاعران عادة به فارسى سخن مىگفته و نويسندگان معمولا بپارسى انشاء و تأليف مىكردهاند و مؤلفان و شاعران عربىگوى بندرت در قلمرو آنها پيدا مىشدند ، و اين حالت هرچه بقرن هفتم و بحملهء مغول نزديكتر مىشد شدّت بيشترى مىيافت تا آنكه حملهء مغول و گسيختگى كلّى رابطه با مركز خلافت بر آن شدّت افزود و تأليف به عربى را منحصر بمطالبى كرد كه نگارش آنها به زبان تازى ، بعلّت آمادگى اصطلاحات و تعبيرات ، آسانتر بود و مؤلّفان را بدردسر تحقيق و تجسّس تعبيرات و تركيبات جديد دچار نمىنمود . همين وضع را هم در آسياى صغير ملاحظه كرده و ديدهايم كه از دوران تسلّط سلاجقه در آن ناحيه كه تابع سلاجقهء بزرگ يعنى تابع خراسان و رجال خراسان بودند ، ترسّل و انشاء و تأليف در آن سامان نيز به زبان پارسى معمول شد و هرچه از اوايل قرن ششم باوايل قرن هفتم نزديكتر شويم اين حالت را در آن سامان قويتر مىيابيم و چون حملهء مغول انجام گرفت ، بر اثر تجمّع عدهء كثيرى از شاعران و مؤلّفان ايرانى در آن سرزمين ، آنجا به صورت يك مركز جديد و بسيار فعّال براى زبان و شعر و نثر پارسى درآمد و محل جمعآورى بسيارى از نسخ فارسى اعم از شعر يا نثر گرديد چنان كه هنوز بسى از نسخ گرانبهاى قرن هفتم و هشتم را بايد در آن سرزمين جستوجو كرد .