ذبيح الله صفا

1133

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

( 778 - 793 هجرى ) كه در حملهء زمستان سال 787 بغارت تبريز و اسير كردن عده‌يى از مردم منجر شد و چندى بعد بفرمان همسر توقتمش خان كمال الدين خجندى همراه عده‌يى از معاريف به پايتخت قبچاق يعنى شهر « سراى » هجرت داده شد و او مدت چهار سال طوعا او كرها در آن شهر ماند و مريدان بسيار در آن ديار فراهم آورد و با خواجه عبيد اللّه چاچى عارف مشهور فرصت ملاقات و صحبت يافت و عاقبت بر اثر نابسامانى اوضاع آن شهر توانست به تبريز بازگردد « 1 » . اين‌بار از جانب ميرانشاه فرزند تيمور كه حاكم آذربايجان بود بگرمى پذيرفته شد چنان كه بنابر مشهور فرمان داد تا ده هزار دينار وام او را بپردازند و او توانست همچنان مانند ايام پيشين در باغ وليانكوه بماند و از عزلت و اعتكاف در آن مكان تا پايان حيات برخوردار باشد و در همانجا به خاك سپرده شود . وفاتش را در مآخذ معتبر مانند نفحات الانس جامى و حبيب السير و بپيروى از آنها در بعض مآخذ متأخّر مانند طرائق الحقايق و رياض العارفين بسال 803 هجرى نوشته‌اند و ديگر مآخذ كه پيش ازين نام برده‌ام از سال 792 يا 793 تا سال 808 ذكر كرده‌اند و مسلّما تاريخهاى پيش از سال 798 درست نيست زيرا بتصريح جامع ديوانش درين سال حيات داشته و بتازگى از « سراى » بازگشته بود . گويند بعد از مرگ بجستجوى ما تركش پرداختند و جز بوريايى كه بر آن خفته و خشتى كه بر بالين نهاده بود چيزى نيافتند . شعر كمال همراهست بالطافت كلام و رقّت معانى و دقّت در مضمون‌آفرينى ، و اگرچه زندگانى او بيشتر در جانب مغرب ايران گذشته ليكن اثر لهجه‌هاى شرقى ايران در او آشكارست . به نظر ناقدان قديم على الخصوص جامى مبالغهء كمال در دقت معانى و مضامين شعر او را « از سر حدّ سلامت بيرون برده است » چنان كه سخنش « از چاشنى محبّت خالى مانده » . اين حكومت اگرچه صحيح است امّا در همهء اشعار كمال صادق نيست

--> ( 1 ) - : شهر سراى چون دلت آشفته شد كمال * وقتست اگر عزيمت تبريز مىكنى تاريخ بازگشت كمال را از سراى بتبريز ، جامع ديوان او ، مقارن سال 798 ذكر مىكند .