ذبيح الله صفا
1111
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بتربيتش همّت گماشت و بعد از چندى بدرخواست او رسالهء مذكور را براى « آن فرزند اعنى ابن النصوح » به فارسى تهيه كرد . متن اين رساله بتمامى در خلاصة الاشعار نقل شده است . تقى الدين در دنبال اين سخنان ظهور ابن نصوح را در شاعرى بروزگار دولت سلطان ابو سعيد بهادر ( 716 - 736 ه . ) دانسته و گفته است كه در آغاز كار خود بشاعرى توجّه نموده در اقسام شعر از قصيده و غزل و مثنوى و رباعى سخن گفته و در نزد سلاطين جلايريّه عزت تمام يافت و بعد از مرگ سلطان احمد جلاير از ملازمت سلاطين استعفا جسته قدم در طريقت صوفيان نهاد « و هرگز ديگر كسى او را بدر خانهء اكابر و اهالى روزگار نديد » . اين سخن درست به نظر نمىآيد زيرا اگر ابن نصوح بعد از مرگ سلطان احمد جلاير كه بسال 813 اتفاق افتاده قصد ورود در سلك صوفيان كرده باشد نميتوانست به خدمت علاء الدولهء سمنانى كه در سال 736 يعنى هفتاد و هفت سال پيش از اين واقعه درگذشته بود ، درآيد و چون مسلّم است كه او دورهء سلوك و رياضت و حتى كمال خود را در مراحل تصوف در خدمت علاء الدوله طى كرده بنابراين در عهد سلطان احمد جلاير پيرى فرتوت بوده و ممكن است به قصد آمادگى براى سفر آخرت بعد از مرگ آن پادشاه انزوا اختيار كرده باشد . بهرحال همه نويسندگان احوال ابن نصوح و از آن جمله تقى الدّين نوشتهاند كه ظهور اين شاعر در عهد ايلخانى ابو سعيد بهادر بود ، و نيز نوشتهاند كه ابن نصوح دهنامهء خود را ( كه اكنون خبرى از آن ندارم ) بنام وزير اين سلطان يعنى غياث الدّين محمد ( مقتول بسال 736 ) ساخت و حال آنكه اولا در اشعار باقىماندهاش اصلا نامى از آن سلطان و وزير او نيست و ثانيا ابن نصوح در اوان مرگ آن ايلخان و كشتهشدن وزير او شايد هنوز تلمذ در خدمت سلمان ساوجى ، استاد خود ، را شروع نكرده و در شمار شاعران استاد و سرشناس درنيامده بود . ظاهرا علت اساسى تصور قدما براينكه ابن نصوح غياث الدين محمد وزير را