ذبيح الله صفا
1080
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
« صنعت » در « سهولت » سخن او اثرى ندارد و بعبارت ديگر نقشهاى صنايع در پرتو الفاظ عذب و سهل و روان و بسيار استادانهء او از جلوه باز مىماند و ميدان را به « سهولت » و « جزالت » مىسپارد تا بدانجا كه خواننده در بادى امر متوجه مصنوع بودن سخن حافظ نمىشود و اين حال در اشعار استادان بزرگ ديگرى مانند فردوسى و سعدى نيز مشهودست . حافظ مانند شاعران بزرگ ديگر ايران ، هم در ايام حيات خود شهرت يافته و بسرعت در اقاصى بلاد ايران و حتى در ميان پارسىگويان كشورهاى ديگر مقبول سخن شناسان گرديده بود و خود نيز براين امر وقوف داشته است آنجا كه گفته : بشعر حافظ شيراز مىگويند و مىخندند * سيه چشمان كشميرى و تركان سمرقندى * حافظ حديث سحر فريب خوشت رسيد * تا حدّ مصر و چين و به اطراف روم و رى گفتار محمد گلندام ، دوست و معاصر و همدرس لسان الغيب شيراز كه دربارهء پايهء اين شاعر بزرگ در سخنورى نگاشته است مبيّن اين گفتارست . مقدمهء گلندام شاعر و نويسندهء معاصر حافظ ، بر ديوان او ، كه خود از نمونهاى زيباى نثر مصنوع فارسى است ، از مقام بلند و مرتبهء رفيع حافظ در ميان همعصرانش صحبت مىدارد . گلندام حافظ را درين مقدمه « مولانا الاعظم » و « مفخر العلماء » و « استاد نحارير الادبا » مىنامد و اين عناوين و نعوت تنها براى مردمان عالم و اديبان بزرگ نامآور مىتوانست به كار رود ، خاصّه كه نويسنده آنها را بعد از مرگ حافظ ، و بىتوقّع منافع دنياوى ، بقلم آورده است . وى دربارهء سخن حافظ اين عبارت را به كار مىبرد : « اشعار آبدارش رشك چشمهء حيوان و بنات افكارش غيرت حور و ولدان است ، ابيات دلاويزش ناسخ سخنان سحبان و منشآت لطفآميزش منسى احسان حسّان » ؛ و از اين عبارت به آسانى مىتوان نظر سخنشناسان عهد شاعر را دربارهء وى دريافت . منظور ما درينجا نقل همهء سخنان گلندام نيست ولى نقل اين قسمت را دربارهء رواج سريع اشعار حافظ ، هم در عهد و زمان او ، لازم مىدانيم كه گفته است : « لاجرم رواحل غزلهاى جهانگيرش در ادنى