ذبيح الله صفا

734

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

تخلّص نزارى : چنين آورده‌اند كه مردى لاغر اندام بوده و نزارى بدانجهت تخلّص نموده ، بعضى ديگر گفته‌اند كه نزار از جملهء خلفاى اسماعيليه است و حكيم مريد او شده و در اعتقاد فاسده شيوهء ايشان داشته و بدين سبب نزارى تخلّص ساخته ، و در طعن او سخنان گفته‌اند ، و فىالواقع اگر او را اين اعتقاد بوده طعن بجاى خودست اگرچه از سخنان او اين طريق باطل معلوم مىشود زيرا كه تعريف شراب و اباحت آن بسيار كرده . » پس اين فرض كه سعد الدين بسبب اعتقاد به « نزار فاطمى » يا بعلّت انتساب بوى عنوان « نزارى » را انتخاب كرده ، از قديم باز شيوع داشت و نبايد ببرخى از تعبيرات شاعر كه صفت « نزار » يعنى پژمرده و لاغر را دنبال اسم خود آورده « 1 » فريفته شد زيرا آوردن چنين كلمه‌يى بعد از تخلّص « نزارى » بيشتر از باب به كار بردن جناس است نه وصف حال واقعى گوينده . اينك بايد بدانيم : به همان نحو كه پيش ازين اشاره كرده‌ام ، « نزارى » كه به صورت تخلّص گوينده در اشعارش به كار رفته عنوان خاندان اوست و او پسر عمّى هم‌نام خود ( يعنى بنام سعد الدين ) داشته كه او هم عنوان « نزارى » داشت و در دربار شاهان آل كرت صاحب مقامى ارجمند بود و « سعد اكبر » خوانده مىشد و بعيد نيست كه او را در مقام مقايسه با شاعر و بسبب آنكه گويا بسال از پسر عمش بزرگتر بود ، « اكبر » لقب داده بودند . بهرحال نزارى بنام اين پسر عمّ در اشعار خويش اشاراتى دارد و از آن جمله در « سفرنامهء » خود مىگويد : مرحبا اى نسيم جان‌پرور * صاحب خلوت و رفيق سفر بر قهستان كن از كرم گذرى * سوى احباب بر ز من خبرى برسان سعد دين نزارى را * از سَرِ لطف و راه يارى را . . .

--> ( 1 ) - : تا ببخشود بر احوال نزارى نزار * لقبش داد جهان خسرو عاجز بخشا باد بر وفق مرادش روش اختر و خور * باد از اشخاص حسودش متفرق سروپا