ذبيح الله صفا

1071

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

ديده مىشود « 1 » و گويا از مقترحات متأخّرينست ، و حال آنكه از قديمترين مادهء تاريخ وفات او سال « 792 » حاصل مىشود و آن ماده تاريخى است كه محمد گلندام در مقدمهء خود آورده و فصيح خوافى نيز آن را با كسر كردن يك بيت نقل نموده و آن‌چنين است : بسال باء و صاد و ذال ابجد * ز روز هجرت ميمون احمد بسوى جنّت اعلى روان شد * فريد عهد شمس الدين محمّد به خاك پاك او چون برگذشتم * نگه كردم صفا و نور مرقد چون ازين قول بگذريم مىرسيم بقول قاطبهء مورخان قديم كه همگى تاريخ مذكور را سال 792 نوشته‌اند مانند فصيح خوافى در حوادث همين سال ، و جامى در نفحات - الانس ، و غياث الدين خواند مير در حبيب السير و قاضى نور اللّه ششترى در مجالس المؤمنين و حاجى خليفه در كشف الظنون ؛ و ازين ميان فصيح خوافى مانند محمد گلندام معاصر حافظست منتهى بسال بسى جوانتر ازو ( زيرا در سال 777 يعنى پانزده سال پيش از وفات حافظ ولادت يافت ) . با اين تحقيق بطلان قول دولتشاه سمرقندى نيز كه واقعهء مذكور را بسال 794 منسوب داشته است ، روشن مىشود . مدفن او در شيرازست و اين سخن مورد تصديق متقدمين و متأخرين همگى است و در آن بحثى نيست . بنابر اطلاع محدودى كه از زندگانى خانوادگى حافظ داريم او زن و فرزندان داشت . دربارهء عشق او بدخترى « شاخ نبات » نام افسانهايى رايجست ، و بنابر همان داستانها حافظ آن دختر را به عقد مزاوجت درآورد ؛ درست يا نادرست ، حافظ در اشعار خود يك جا از فقدان محبوبى در سال 764 سخن مىگويد و اين تاريخ با سى و هشت سالگى شاعر مصادف بوده است ؛ و ضمنا چندبار در اشعار حافظ باز مىخوريم باشاراتى كه بمرگ

--> ( 1 ) - : چراغ اهل معنى خواجه حافظ * كه شمعى بود از نور تجلى چو در خاك مصلى ساخت منزل * بجو تاريخش از « خاك مصلى » ( - 791 )