ذبيح الله صفا
731
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
در بزم تو هركه ترك هستى نكند * از بادهء لبهاى تو مستى نكند در مذهب عاشقى مسلمان نشود * با روى تو هركه بتپرستى نكند * باد سحرى رقصكنان مىآيد * يا مژدهء يار مهربان مىآيد برخيز كه تا بر سر ره بنشينيم * كآواز دراى كاروان مىآيد * مىآيم و از شرم چنان مىافتم * كاز زندگى خود به گمان مىافتم بىتو غم دل به صد زبان مىگويم * چون روى تو بينم از زبان مىافتم 30 - نزارى « 1 » حكيم سعد الدّين بن شمس الدين بن محمّد نزارى بيرجندى « 2 » قهستانى از شاعران
--> ( 1 ) - دربارهء احوال او مراجعه شود به : * تذكرة الشعراء دولتشاه سمرقندى چاپ تهران ص 258 - 260 * مجمل فصيحى حوادث سال 721 * آتشكدهء آذر چاپ آقاى سادات ناصرى ص 529 و حواشى مربوط بدان * خلاصة الاشعار تقى الدين كاشانى نسخهء خطى * از سعدى تا جامى ( ترجمه از مجلد سوم تاريخ ادبيات ايران تأليف مرحوم ادوارد برون ) ترجمهء آقاى على اصغر حكمت چاپ دوم ص 198 - 200 * مجمع الفصحاء هدايت ج 1 ص 607 - از صفحهء پيش * تذكرهء مخزن الغرائب نسخهء عكسى متعلق بنگارنده از روى نسخهء بودليان در حرف نون * مقالهء مفصل و سودمند آقاى چ . گ . بارادين ( Tch . G . Baradin ) خاورشناس روسى در مجموعهء « فرهنگ ايرانزمين » دفتر 2 و 3 جلد 6 تابستان و پاييز 1337 ص 178 - 203 * تذكرهء صحف ابراهيم نسخهء عكسى مأخوذ از نسخهء خطى توبينگن . * تاريخ مفصل ايران ( عهد مغول ) تأليف مرحوم عباس اقبال آشتيانى چاپ دوم ص 545 * تاريخ نظم و نثر در ايران تأليف مرحوم سعيد نفيسى ص 170 * ريحانة الادب تهران 1331 ج 4 ص 188 ( 2 ) - نزارى در اشعار خود گاه به بيرجند و علاقهيى كه بدان داشته و توطن در آن شهر اشاره دارد از آن جمله درين قصيده : كشمان بيرجند بهشتى معينست * گوئى فضاى خاطر پاكيزهء منست . . . از معدن ار زمرد و ياقوت و لعل خاست * پس بيرجند مزرعهيى نيست معدنست نىنى نزارى اين صفت بيرجند نيست * چندين غلو مكن ز پى آنكه مسكنست . . .