ذبيح الله صفا
1013
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
باهرست و باضعاف آن صنايع و بدايع در آن مندرج است ، راضيم كه خواجه بعشر عشر آن در حق من كرامت فرمايد . خواجه از سخن سلمان طيره شد و گفت از على بن ابى طالب تا سلمان تفاوت نيز هست ، يعنى او را پايه و شرف سيادت هست و ترانه . . . » شيوهء سلمان در قصايد او در حدّى ميانهء قدما و متأخّرين قرار دارد بدينمعنى كه در عين اقتفا بقدما اثر تحوّل زبان فارسى در قرن هفتم و هشتم در آنها مشهودست و نيز از حيث افكار و مطالب و مضامين گاه بتازگيهايى در آنها باز مىخوريم . بررويهم سلمان در قصايد خود مقلّد پيشينيان است و عدهء زيادى از مشاهير آنان را جواب گفته است مانند منوچهرى و سنائى و انورى و خاقانى و ظهير و كمال الدين اسمعيل ؛ و بهرحال سخن او استوار و در عينحال روانست . مضامين تازهء متعدّدى كه سلمان دارد و التزام رديفهاى گوناگون و صنايع مختلف و امثال اين امور ، وى را در قصيدهسرايى بمرحلهيى مىرساند كه بايد او را خاتم قصيدهگويان بزرگ فارسى ، پيش از دورهء بازگشت ادبى ، شمرد . سلمان در غزل از جملهء شاعران موفّق است . فصاحت گفتار و مضمونيابىهاى او و آميختن افكار عاشقانه و عارفانه در غزل باعث شده است كه وى در رديف بهترين غزلسرايان قرن هشتم درآيد تا بدانجا كه التباس بعضى از غزلهاى او با غزلهاى همعصر بزرگوارش حافظ امكان پذيرد زيرا گاه اين دو شاعر استاد در غزل زبان فصيح زيبا و مضامين پرمعنايى شبيه به يكديگر دارند و در حقيقت هردو ، گاه و نه هميشه ، بيك ميزان ميراثخوار تحول ژرفى شدهاند كه در غزلسرايى فارسى از اوايل قرن هفتم تا ديرگاهى از قرن هشتم حاصل شده و بسخن استادانهء شاعرانى چون خواجو و سلمان و حافظ ختم گرديده بود . علاوهبراين وحدت وزن و قافيه و مضامين در عدهيى از غزلهاى سلمان و حافظ ما را بدين انديشه مىافگند كه ايندو استاد با يكديگر از راه مكاتبه مشاعره داشتهاند . غزلهاى سلمان در بسيارى از موارد صورت استقبال از غزلهاى سعدى و در موارد متعدد ديگر چاشنى عرفانى و گاه لحن قلندرانه دارد و در همهء آنها زبان استادانهء شاعر جالب دقّت خواننده است .