ذبيح الله صفا
968
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
كنون دوازده سالست تا ز ملك عراق * كشيده اختر سعدم بدرگَهِ تو زمام « 1 » و در قصيدهء ديگر كه در مدح ابو اسحق ساخته چنين آورده است : بيُمْن معدلت پادشاه بندهنواز * بهشت روى زمينست خطّهء شيراز . . . جهانگشاى جوانبخت شيخ ابو اسحق * زهى ز جملهء شاهان و خسروان ممتاز جهان پناها بيچاره را بدين كشور * صداى صيت شما مىكشد ز راه دراز مرا به حضرت اعلى همين وسيله بسست * كه من غريبم و شاه جهان غريبنواز « 2 » قديمترين تاريخى كه از اشعار عبيد دربارهء روابط او با دربار شيخ ابو اسحق اينجو بدست مىآيد سال 746 يعنى سال تقريبى جلوس ركن الدّين عميد الملك بوزارت آن پادشاه « 3 » و بعد از آن تاريخ 751 يعنى سال نظم عشّاقنامه بنام اوست . بدين ترتيب عبيد جز در سه چهار سال اوّل پادشاهى ابو اسحق باقى اوقات را در شيراز در خدمت او گذراند و بمدح آن پادشاه ادب دوست و وزير شاعر و فاضلش ركن الدين عميد الملك سرگرم بود ، و بعد از آن ، برافتادن دولت مستعجل بو اسحاقى را بدست امير مبارز الدّين محمّد و كشته شدن ويرا در سال 758 و ويرانى كاخش را ، كه از سال 754 بنا كرده و عبيد دو قصيده و دو قطعه دربارهء آن سروده بود « 4 » ، به چشم ديد و قطعهيى بسيار مؤثر و فصيح در عبرت از عاقبت كار آن پادشاه سرود « 5 » . بعد از آنكه فارس بدست آل مظفّر افتاد ، عبيد تعلّق خاطرى بامير مبارز الدّين محمّد نشان نداد و آن مرد خونريز رياكار تندخوى را مدحى نگفت بلكه ازين پس چند گاهى سلطان معزّ الدين اويس جلايرى ( 757 - 776 ) را كه در بغداد و تبريز مستقرّ بوده
--> ( 1 ) - كليات عبيد ص 95 ( 2 ) - ايضا ص 25 . مصراع دوم بيت اخير تضمين است از بو شكور ( 3 ) - مقدمهء كليات عبيد زاكانى بقلم مرحوم عباس اقبال آشتيانى ص ى - يا ( 4 ) - كليات عبيد قصيدهء ص 22 - 25 و 31 - 32 و قطعات ص 72 و 74 ( 5 ) - كليات عبيد ، ص 68