ذبيح الله صفا
955
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
درينباره چنين آمده است « 1 » : « سنهء ثلاث و اربعين و سبعمائة : حرب ملك معزّ الدين ابو الحسين « 2 » محمد كرت با خواجه وجيه الدين مسعود سربدار و شيخ حسن جورى بر دست مردم خواجه وجيه الدين مسعود در ثالث عشر صفر و فرار خواجه وجيه الدين مسعود مذكور ، و غايب شدن ديوان صاحب مرحوم امير فخر الحقّ و الدين محمود بن يمين المستوفى الفريومدى كه در حرب مذكور غارت گرديد بچنگال غارتگران اوفتاد * وز آن پس كسى زو نشانى نداد و امير فخر الدين محمود مذكور از سبزوار قطعهيى گفته پيش ملك معزّ الدين ابو الحسين محمد كرت فرستاد ، و القطعة هذه : گر بدستان بستد از دستم فلك ديوان من * آنك او ميساخت ديوان شكر يزدان با منست در ربود از من زمانه سلك دُرّ شاهوار * ليكن از دردش نينديشم چو درمان با منست ور ز شاخ گلبن فضلم گلى بربود باد * گلشنى پر لاله و نسرين و ريحان با منست ور تهى شد يك صدف از لؤلؤ لالا مرا * پر ز گوهر خاطرى چون بحر عمان با منست قطرهيى چند از رشاش كلكم ار گم شد چه شد * خاطر فياض همچون ابر نيسان با منست آب شعر عذب من چون خاك اگر بر باد رفت * سهل باشد چشمهسار آب حيوان با منست گرچه آمد دل به درد از گشتن ديوان تلف * زآنچه غم دارم چو طبع گوهر افشان با منست ور ثناء شاه عالم همچو صيت عدل او * منتشر شد در جهان طبع ثناخوان با منست گرچه ديوان دگر ترتيب دانم كرد ليك * حاصل عمرم هباشد اندُهِ آن با منست بىعنايت گر بود گردون دون با من چه باك * چون عنايتهاى شاهنشاه دوران با منست و چندانچه طلب كردند ديوان او يافت نشد و او از سفاين بزرگان و از آنچه هركس را بخاطر بود و آنچه بعد ازين گفت جمع كرد ، بيت : كاشعار پراگنده چو هفت اورنگم * مانندهء پروين بنظام آرد يار »
--> ( 1 ) - مجمل فصيحى ذيل حوادث 743 ( 2 ) - در مآخذ ديگر بجاى ابو الحسين « حسين » ذكر شده است