ذبيح الله صفا

940

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

و سمت معلّمى و پيش نمازى او را داشت . دولتشاه گويد كه ركن الدين صاين « در روزگار طغا تيمور خان تقرّبى زياده از وصف يافته و منصب پيش نمازى خان به دو متعلّق بوده ، و خان امّى بوده و ذوقى داشته كه چيزى بخواند و همواره مولانا ركن الدّين هم صحبت خان بودى . حكايت كنند كه شخصى از مولانا ركن الدين پرسيد كه خان چيزى آموخت ؟ گفت : ارپه خان « 1 » را چيزى آموختن سهل‌تر است كه مر او را ! يعنى آن مرده به ازين زنده ! و حال آنكه خان در پس خرگاه اين سخن را اصغا مىنمود ، فى الحال ركن صاين را كه از اركان بود بندگران فرمود ، و مدتى مقيّد و محبوس بود . . . » « 2 » ركن بعد از رهايى از قيد طغا تيمور خان در تاريخى ميان 740 و 742 بفارس رفت و كوششهاى بيهوده‌يى براى ستايش امير جلال الدين مسعود شاه اينجو و سپس امير پير حسين چوپانى در مدت امارتهاى ناپايدار و بخت‌آزماييهاى بدفرجام آنان « 3 »

--> ( 1 ) - مقصود ارپاخان يا ارپاگاون است كه بعد از وفات ابو سعيد بهادر مدتى كوتاه ايلخان بود و كشته شد ، به شرحى كه در صحيفهء پيشين گفته‌ايم . ( 2 ) - تذكرة الشعراء ص 263 ( 3 ) - امير پير حسين پسر امير محمود بن امير چوپان و پسر عم شيخ حسن پسر تيمور تاش ابن امير چوپان ، در سال 740 هجرى ، هنگامى كه سليمان خان از اعقاب هولاگو بدستيارى شيخ حسن چوپانى بايلخانى برگزيده شده بود ، بحكومت فارس تعيين گرديد و مورد استقبال فرزندان محمود شاه اينجو يعنى جلال الدين مسعود شاه و شيخ ابو اسحاق ، كه فارس درين تاريخ در دست ايشان بود ، واقع شد ولى چون پير حسين يكى از اينجوئيان را كشته بود دچار غوغاى شيرازيان شد و ناگزير باردوى شيخ حسن چوپانى بازگشت و در سال بعد باز مأمور حكومت بر فارس و يزد و كرمان شد و امير مبارز الدين محمد را كه بر اين دو ناحيهء اخير حكومت مىكرد در مقام خود باقى گذاشت و جلال الدين مسعود شاه را از فارس ببغداد راند و به زودى روابط ميان او و امير مبارز الدين نيز بوخامت گراييد و امير پير حسين كه بتحريك شيخ ابو اسحق در معرض حملهء ملك اشرف قرار گرفته بود مصلحت را در ترك داعيهء حكومت و پادشاهى -