ذبيح الله صفا

922

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

مونس الاحرار « 1 » نام سيّد عضد همه‌جا « سيد عضد اليزدى » و در يك مجموعه كه ميكرو فيلم آن بشمارهء « ف 267 » در كتابخانهء مركزى دانشگاه مضبوطست نامش « سيّد عضد صرّاف » آمده و تصور نمىكنم كه اين سيّد عضد صرّاف كه در آن مجموعه در رديف غزلگويان ديگر قرن هشتم هجرى ذكر شده ، غير از « سيّد عضد يزدى » باشد و در همهء اشعارى كه در مونس الاحرار و مجموعهء مذكور و جاهاى ديگر ازو ديده شده تخلّص « عضد » در پايان آنها آمده و همهء غزلها نيز از حيث سبك يكسان و الحق لطيف و مطبوع و فصيح و دل‌انگيز و نفوذ شيخ اجلّ سعدى در غالب آنها آشكارست . از سخنان اوست : از باد صبا زلف تو چون در شكن افتد * فرياد و فغان در دل هر مرد و زن افتد برهم شكند رونق بازار بيك بار * گر طرّهء شبرنگ تو اندر شكن افتد خون در شكم نافه شود مشك در آن دم * كز چين دو زلفت خبرى در ختن افتد هم زرد برآيد گل و هم سرخ برآيد * از شرم تو گر بوى تو اندر چمن افتد هرگه كه لب لعل تو اندر سخن آيد * خون در دل سنگين عقيق يمن افتد در فصل بهار آنكه رخ خوب تو بيند * كى با گل و با لاله و با نسترن افتد جان با دل سرگشته همى گفت كه دلدار * كى با تو محبّت‌زدهء ممتحن افتد دل گفت كه هم برمن آشفته ببخشد * يك روز چو با حال پريشان من افتد صد جان بدهد در رَهِ وصلت عضد اى دوست * در عشق تو گر كار بجان باختن افتد * * مرا تو قبلهء جانى چرا روى از تو برتابم * مبادا جز خيالِ طاقِ ابروىِ تو محرابم سرشك ديده مىآرد دَمادَم بر سرم طوفان * بشوى اى خواجه دست از من [ كه من ] در عين غرقابم

--> ( 1 ) - چاپ تهران ج 2 ص 985 و 1051 .