ذبيح الله صفا

909

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

چو بنياد عمرست نااستوار * بنقد اين نفس را غنيمت شمار چَهِ بيژن اينجاست ، بيژن كجاست * مَهِ بهمن اينست ، بهمن كجاست كه پيروز بر تخت پيروز شد * و يا خرم از بخت فيروز شد كه مانند فيروزِ فيروزبخت * بيفگند چرخش ز پيروزه تخت كسى را كه دستت دهد دست‌گير * كه فردا همان باشدت دستگير شهِ دادگستر فريدون بمرد * ببين اى برادر كه با خود چه برد تو نيز آنچه كارى همان بدروى * چنان كآمدى باز بيرون شوى بده ساقى آن گوهر كانِ جان * مىِ آتشى آبِ حيوانِ جان كه چون بگذرد عمر و چون بگذرى * ازين باز مانى و حسرت خورى اگر هوشمندى برو مست شو * قدح گير و در نيستى هست شو كه هردم كه مطرب برآرد خروش * ندا در دهد سوى جانم سروش كه اين طُغْرُلِ آبنوسين قَفَس * نيفتد بدين دانه در دامِ كس رَهِ خاك‌روبان ميخانه روب * دَرِ دُردنوشان فرزانه كوب مگر آب آتش خواصت دهند * بمستى ز هستى خلاصت دهند به جامى برون آورندت ز خويش * بنوشى رهايى دهندت ز نيش كه خواجو كه در عالم جان رسيد * چو از خود برون شد بجانان رسيد ( از هماى و همايون ) * * ز مهر تو ماه منوّر بلرزد * ز ماه رخت مهر انور بلرزد چو شمشاد قدّ تو گردد خرامان * ز خجلت سراپاى عرعر بلرزد وگر نقش روى تو گردد مصوّر * سرِ دست مانى و آزر بلرزد چو زلف تو از باد در جنبش آيد * بچين نافهء مشك اذفر بلرزد صبا چون كند وصف قدّت ببستان * سرِ سرو و پاى صنوبر بلرزد