ذبيح الله صفا
902
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
همه جا اعمّ از قصائد و غزلها و مثنويها و تركيبات و ترجيعات و مخمّسها و مسمّطها قدرت او را در سخنورى نشان مىدهد . بااينحال وى از اقتفاء استادان پيشين امتناعى نداشت چنان كه در قصائد خويش از سنائى و خاقانى و ظهير و جمال اصفهانى و ديگر شاعران اواخر قرن ششم و آغاز قرن هفتم پيروى كرده و همان لحن و سبك آنانرا در خلق معانى و مضامين دقيق و ايراد آنها در عبارات فخيم و متمايل بدشوارى و غالبا با التزام رديفهاى صعب ادامه داده و در مثنويهاى خود بررويهم شيوهء نظامى و مثنوىگويان قرن هفتم را دنبال نموده است ، ولى اين متابعت تنها در شيوهء كار است نه در اساس و مبادى آن و نبايد تصوّر كرد كه او مقلّد تمام عيارى از نظامى است بلكه داستانهاى او مطلقا تكرار داستانهاى نظامى نيست . وى در سامنامه كوشيده است كه دنبال فردوسى رود ، و مسلما خود بعجز خويش در اين امر واقف بود « 1 » . در غزل همهء متتبعان از ديرباز خواجو را مقلّد سعدى و حتى « دزد ديوان سعدى » دانستهاند ولى حقيقت آنست كه او در جزو دستهيى از شاعرانست كه غزلهاى آنان در سلسلهء تحول غزل ميان سعدى و حافظ قرار داشته يعنى آنكه قسمتى از غزلهايش مضامين عرفانى و اندرزى و حكميّات را همراه با مضامين عاشقانه و آميخته با آنها شامل بوده است و اين خاصيّت را مخصوصا در غزلهاى عالى و منتخب و يكدست بدايع الجمال ، كه در حقيقت روى رزمهء اشعار خواجو شمرده مىشود ، آشكارا مىتوان ديد ؛ و در همين غزلهاست كه استقلال كامل خواجو در سبك غزلسرايى مشهود مىشود چنان كه در غالب آنها اصلا اثر سبك سعدى را نمىتوان يافت . خواجو در غزلهاى خود قوافى و رديفهاى دشوار بسيار به كار برده است و با اين حال سخن او در آنها روان و دلپذير است و شايد همين روانى و دلپذيرى در قسمتى از
--> ( 1 ) - گر از بىنوايى نوايى زدم * به بحر سخن دست و پايى زدم سرانجام كردم بدين نامه ختم * كه فردوسيش هست شهنامه ختم بنزديك خورشيد او ذرهام * بدرياى گفتار او قطرهام كشيدم يكى جوى آبش طراز * لب جو بدان بحر پيوسته باز