ذبيح الله صفا

865

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

* * در خنده گلروى مرا پروين بريزد شكّرش * در گريه هندوى مرا سيماب ريزد بر زرش آن نرگس پر نسترن از مهر آن ماه ختن * هندوست سيمين پيرهن بَچْگانِ رومى در برش سروِ مرا بر گرد مه حلقه زده مار سيه * چون افتد آن مشكِ دوتَه بر طرف گلبرگ ترش آن پستهء خندان نگر و آن چشمهء حيوان نگر * و آن يَخچهء پنهان نگر ز آن آتش جان‌پرورش در خون نشسته شيربين بر برگ لاله قيربين * از سايه صد زنجير بين بسته بر اطراف خورش تا شور افتد در جهان در پسته دارد دُر نهان * تا تلخ گردد كام جان رسته نبات از شكّرش آندم كه زد آن بيوفا بر فرق دل تيغ جفا * كردم دل مجروح را مرهم بمدح داوَرش مولى امير المؤمنين سلطان عالم شاه دين * بل آفتاب مهر و كين روح الملايك چاكرش * * پروين ز چه پنهانست در لعل شكر بارش * زنجير كه بست از شب گرد مَهِ رخسارش از نرگسِ بينايى آب بَقَم افشانم * گر سبزه دمد روزى بر صفحهء رخسارش چون فرق سرِ شانه صد شاخ كنم دل را * گر يك سر مو بينم از وى شده بيزارش بر آينهء مه بين آشفته صف مورش * پيچيده بر آتش بين از دود سيه‌مارش آهى كه زنم چون صبح آلوده به خون باشد * آندم كه پديد آيد بر آينه زنگارش دانم نشود چون گل از بند خود آزاده * گر سنبل تر رويد بر طرف سمن زارش يك ذرّه ز مهر او نقصان نشود بر بدر * آن روز كه روى آرد بر صبح شب تارش * * بر ورق لاجورد نقطهء خور شد رقم * سوى لب ما ميار جز خط جام اى صنم زاغ سيه تا نهاد بيضهء زر در دهان * بُلبُله را مىطپد از سر منقار دَم