ذبيح الله صفا

858

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

شد و در زمان بيمارى بتنظيم « ديوانى مشتمل بر سه هزار بيت از غزل و قصايد اشتغال فرمود » تا در سال 754 « 1 » درگذشت . چنان كه درين عبارت ملاحظه مىشود بدر چاچى بقول تقى الدين ديوان خود را مقارن سال 754 تدوين كرد و حال آنكه خود شاعر تاريخ مذكور را بسال 745 تعيين نموده و علاوه‌برآن در ديوان بدر چاچى غزل ديده نشده و تقى الدين هم از نمونه‌هاى غزلهايش جز چند تغزل ناقص چيزى نياورده است . اگر بتاريخ 754 كه تقى الدين براى سال فوت بدر چاچى ذكر كرده اعتماد كنيم شاعر مذكور تا دو سال بعد از مرگ محمد بن تغلق زنده بود ولى اين امر مستبعد به نظر مىآيد زيرا هيچ قرينه‌يى براين در ديوان او نمىتوان يافت . آنچه تقى الدين از اشعار بدر چاچى نقل كرده قصيده‌هاى منتخب او در حدود پانصد بيت و خود مأخذ سودمندى براى تحقيق در اشعار بدر چاچى است . از اشعار اوست : از نام تو بر كام زبانها شكر افتد * وز بوى تو در گلشن جانها شرر افتد بر ياد تو ناهيد اگر چنگ سرايد * صد قطب برقص آيد و از چرخ درافتد خورشيد چنان مست شد از ساغر مهرت * كاو را خبرى نيست كه بر بام و درافتد بهرام ز سهم تو چنان خسته كه هر شام * بر چهرهء او خون جگر را گذر افتد هردل كه نشد تشنهء ديدار وصالت * شك نيست كه در شعلهء نار سقر افتد و آن جان كه نشد سوختهء آتش مهرت * خاكيست كه از تَحْت‌ِثَرى « 1 » زيرتر افتد

--> ( 1 ) - اين تاريخ در نسخه‌يى از خلاصة الاشعار كه عكس آن در اختيار منست ( و نسخهء اصل مؤلف به نظر مىآيد و در بسيارى از موارد اصلاحات ثانوى او در نسخه مشهودست ) ، 854 نوشته شده و بعد بالاى 8 عدد 7 افزوده شده و همين نشان مىدهد كه تقى الدين در پايان مطالب خود بعد از ملاحظهء اشعار بدر كه در مدح محمد بن تغلق است بترديد افتاد و تاريخ فوت او را يك قرن به عقب برد و بدين‌ترتيب خود به خود او را از همعصرى تيمور و همقرينى كاتبى منعزل ساخت . من در متن تاريخ 754 را ترجيح دادم زيرا مسلم است كه نظر ثانوى و تصحيحى تقى الدين را مىرساند .