ذبيح الله صفا
835
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بسال ذال و واو از سال هجرت * بپايان بردم اين در حالِ هجرت موضوع اين منظومه بيان احوال عاشق و معشوقى است كه ناز و نياز عاشقانهء خود را در نامههايى كه به يكديگر فرستادهاند بيان كردهاند . اين منظومه را اوحدى بنا بدرخواست و بنام خواجه وجيه الدين يوسف بن اصيل الدين ابن خواجه نصير الدين طوسى ساخته و ازو در منظومهء خود چنين ياد كرده است : گرامى گوهر درياى شاهى * گزيده ميوهء باغ الهى وجيه دين و دولت شاه يوسف * كه دارد زينت پنجاه يوسف نصير الدين طوسى را نبيره * كه عقل از فطنت او گشت خيره و در دنبال سخن خود دربارهء تقاضاى وجيه الدين يوسف چنين آورده است : چنين فرخندهيى با آن مناقب * ميان انجمن چون نجم ثاقب ز من دهنامهيى درخواست مىكرد * ز هر نوعى شفيعان راست مىكرد . . . 3 ) جام جم منظومهييست در پنجهزار بيت بر وزن و روش حديقة الحقيقة سنائى غزنوى و بتقليد و استقبال از آن . اين منظومه را اوحدى بنام سلطان ابو سعيد بهادر خان ساخته و او و وزيرش غياث الدين محمد را در آغاز آن ستايش كرده و گفته است : در جهان تا كه سايهء شاهست * جور مانند سايه در چاهست دو جهان را صلاى عيد زدند * سكه بر نام بوسعيد زدند جفت خورشيد شد در ايامش * نام سلطان محمد از نامش داور داد ده بهادر خان * كه نيايد نظير او بجهان * * صاحب ابر دست دريا كف * ميرِ عبّاد عبدِ آصف صف كارفرماى هفت چرخ مشيد * بو المحامد محمّد بن رشيد ملجاء ملّت و ملاذِ عباد * زبدهء چار عنصر متضاد تاريخ اختتام جام جم سال 732 يا 733 است و شاعر يك سال براى نظم آن صرف وقت