ذبيح الله صفا

81

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

دوره را مىتوان يافت كه بمرگ طبيعى درگذشته باشد و عادة قتل هريك از آنان از راه تضريب مخالفان او كه نان و آبشان نمىرسيد ، يا رقيبانى كه داعيهء جانشينى آنان را داشته‌اند و براى رسيدن بمقامات بلند اجتماعى نامردمى و تحرمز و توطئه و تزوير و تملّق و درافتادن بپروپاى خلق را اضطرارا وسيله قرار مىداده‌اند ، صورت مىگرفت . رفته‌رفته اين كار وضع عادى يافته بود . مثلا مجد الملك يزدى كه بركشيدهء خاندان جوينى بود آنان را بهمدستى با پادشاهان مصر متّهم كرد كه مخالفان فاتح ايلخانان بوده‌اند ، و اين قول را بدروغ بمجد الدّين بن الاثير برادر عزّ الدين بن الاثير مورّخ معروف نسبت داد . اباقا بعد از استماع اين خبر آن را باور داشت ، يا مصلحت خود را در باور كردن آن دانست ، و فرمان داد تا مجد الدّين بن الاثير را پانصد تازيانه زدند ولى او از اقرار به اين تهمت امتناع كرد . بعد ازين مجد الملك يزدى بصورتهاى مختلف شروع بايجاد زحمت و تضريب و سعايت و پشت‌هم‌اندازى و اسباب‌چينى كرد و در طول مدّت عدّه‌يى را با خود همداستان نمود و سرانجام مايهء عزل عطا ملك جوينى از حكومت بغداد و مقيّد شدن او بامر اباقا گرديد . عاقبت خاندان جوينى را بدانديشىهاى عدّه‌يى ديگر مانند فخر الدّين مستوفى و على تمغاجى و حسام الدّين حاجب ، كه با امير بوقا سپهسالار ارغون خان همدست شده بودند ، با تمام كسان و بستگان بفجيع‌ترين وضعى از ميان برد و اثر دردناكى در دلهاى مردم ايران گذاشت ، و نظير همين وضع بعدها براى باقى وزيران كه نام آنان را پيش ازين آورده‌ايم رخ داد . شيوع اين سعايتها و تضريبها در دستگاههاى حكومتى نشانهء آنست كه هم دستگاه حاكمهء غير ملّى و چپاولگر بكارگزاران و عمّال خود اعتماد نداشت و هر اتّهامى را دربارهء آنان مىپذيرفت ؛ و هم فقدان اصول و ضوابطى براى احراز مقامات عالى بهر كسى اجازت مىداد كه براى وصول بدان مقامها از راه سعايت و بدگويى و دسته‌بندى و اسباب‌چينى و دروغ و تزوير و بدنهادى درآيد ، و هم ملّت ايران با حملهء خان‌ومان‌سوز مغول به نحوى فاسد شده و ارزش اجتماعى خود را از دست داده بود كه افرادش بجاى