ذبيح الله صفا

58

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

عراق بود هجوم بردند و آنگاه آهنگ آذربايجان و اران كردند و همهء آنها را بباد ويرانى و كشتار دادند و كسى جز مردم انگشت‌شمار نادر در مدتى كمتر از يك سال از چنگ آنان جان بسلامت نبرد و مثل چنين واقعه‌يى را هيچكس نشنيده است و به ياد ندارد . چون از آذربايجان و اران فراغت يافتند بدربند شروان روى نهادند . شهرهاى آن را تصرف نمودند و جز قلعه‌يى كه پادشاه آنان بدان پناه برده بود ، هيچ جاى از شرّ آن قوم در امان نماند . سپس به الان و لگزستان و اقوام و قبايلى كه در آن حدود مىزيستند تاخت بردند و بسيارى از مردم آن سامان را بباد قتل و نهب گرفتند و شهرها را ويران ساختند و از آنجا قصد قفچاق كردند . قفچاقيان از همهء تركان بعدد بيشترند ، هركس بمقابلهء آنان آمد كشته شد و باقى به بيشه‌ها و قلل كوهها پناه بردند و بلاد خود را رها كردند تا قوم تتار بر آنها استيلا يافتند . « اين همه كارها را در مقدارى از زمان انجام دادند كه تنها براى عبور آنان كافى بود ، لا غير ! طايفه‌يى ديگر غير ازينان كه گفتيم بسوى غزنه و توابع و بلاد مجاور آن از شهرها و آباديهاى هند و سيستان و كرمان حمله بردند و در آنها هم همين اعمال بلكه بدتر از آن كردند ، كارهايى كه هيچ‌گوشى مثل آن را نشنيده است ! « اسكندر كه همهء مورخان مىگويند جهان را گشود ، آن را در چنين سرعتى تصاحب نكرد ، بلكه تا حدود ده سال درين كار صرف كرد و كسى را نيز نكشت بلكه باطاعت مردم راضى بود اما اينان بيشتر آبادانيهاى زمين و بهترين و معمورترين آنها را ، كه ساكنانش از همه برگزيده‌تر و از حيث سيرت و اخلاق از همهء جهانيان بهتر بودند ، در حدود يكسال فرا چنگ آوردند ، و بلادى هم كه پى سپر آن قوم نشد چنان دچار ترس و وحشت گرديده بود كه هيچكس سر بر بالين نمىنهاد مگر آن كه در انتظار حملهء ناگهانى آنان باشد ! « اين قوم حاجت بآذوقه و مددى ندارند زيرا گوسفندان و گاوان و ستوران و چهارپايان ديگر را با خود مىبرند و جز گوشت آنها هم چيزى نمىخورند . اما چهارپايان