ذبيح الله صفا

686

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

جلال الدين خوارزمشاه ( مقتول بسال 628 ) برمىخوريم و اينهمه دلايل كافيست كه ما را بدوران حيات سراج قمرى كه اواخر قرن ششم و چندين سال از اوايل قرن هفتم هجرى بوده است راهبرى كند و بنابرين قول دولتشاه سمرقندى ( در تذكرة الشعراء ) و كسانى كه نادانسته اشتباه او را تكرار كرده‌اند « 1 » ، منبىء از آنكه سراج قمرى معاصر سلطان ابو سعيد بهادر ( متوفى بسال 736 هجرى ) و سلمان ساوجى ( م 778 هجرى ) و عبيد زاكانى ( م 771 ه . ) بوده مسلّما و بىهيچگونه ترديدى غلط است « 2 » و يقينا در نتيجهء اشتباه اين

--> ( 1 ) - مانند فخر الدين على صفى در لطايف الطوايف ص 270 و امين احمد رازى ج 3 ص 161 - 163 و هدايت ج 1 ص 477 و غيره ( 2 ) - قول دولتشاه كه مأخذ تمام اشتباهات دربارهء سراج قمرى و زمان اوست چنين است : « مفخر الظرفاء سراج الدين قمرى طاب ثراه خوش‌طبع و لطيفه‌گوى و سخن‌شناس بوده و همواره نديم مجالس سلاطين و حكام بودى ، و اصلش از قزوين است ، در مضحكات عبيدى آورده كه بروزگار سلطان ابو سعيد خان در ابهر ضعيفه‌يى صفيه نام بزهد و عبادت مشغول بوده و خواتين و ساده‌دلان را بدان زاهد ارادتى و اعتقادى عظيم واقع بود ، و قنقرات خاتون كه همشيرهء رضاعيهء سلطان ابو سعيد خان بوده ، به زيارت بىبى صفيه رفت و سراج الدين در آن مجلس حاضر بود ، چون سفره كشيدند قنقرات خاتون گفت قدرى از نيم‌خوردهء بىبى صفيه به من دهند تا تناول نمايم و بقيه به تبرك به خانه برم ، سراج الدين گفت اى خاتون اگر شما رغبت نماييد من تمام خوردهء بىبى دارم ، قنقرات خاتون ازين سخن بهم برآمد و فرمود تا سيلى چند بر روى سراج الدين زدند و سراج الدين با روى كبود در مجلس سلطان ابو سعيد خان حاضر شد . سلطان پرسيد كه روى مولانا را چه رسيده ؟ مولانا گفت اى خداوند لطيفه از ظريفان مردم بهزار دينار مىخرند ، قنقرات خاتون لطيفه از من بده سيلى خريد و فى الحال ثمن به من و اصل گرديد و كيفيت لطيفه بخان تقرير كرد ، و هرگاه كه خان قنقرات خاتون را ديدى خندان شدى و گفتى لطيفه را از شاعر ارزان خريدى ! - و سراج الدين را با عبيد زاكانى و خواجه سلمان ساوجى مشاعره و معارضه است و به جهت يك رباعى ميان سلمان و سراج الدين قمرى تعصب بسيار واقع شده و فضلا هيچيك را بر ديگرى فضل ننهاده‌اند و -