ذبيح الله صفا

671

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

* عشق است كه لذت جوانى ببرد * عشق است كه عيش جاودانى ببرد عشق ارچه كه آب زندگانى دل است * ليكن ز دل آب زندگانى ببرد * نقّاش اگر ز موى پرگار كند * مثل دهن تنگ تو دشوار كند از تنگى و نازكى كه هست آن دهنت * ترسم كه نَفَس لَبِ تو افگار كند * آنكس كه ز جام عشق شد مست منم * و آنكس كه هزار توبه بشكست منم هم عاقل و ديوانه و هم زاهد و رند * در روى زمين اگر كسى هست منم * ما فتنهء آن سرو قباپوش توايم * ديوانهء آن دو لعل چون نوش توايم با جانِ بجان آمده در حلقهء غم * ما حلقه بگوشِ حلقهء گوش توايم * اى اشك برفتن آرزويى دارى * و ز خون دو ديده رنگ و بويى دارى تعجيل مكن برفتن اى اشك كه تو * پيوسته قدم بر سَرِ مويى دارى 26 - ربيعى « 1 » صدر الدين پسر خطيب فوشنج مشهور به « ربيعى » و « ابن خطيب » و « ابن خطيب فوشنج »

--> ( 1 ) - دربارهء ربيعى پوشنگى ( فوشنجى ) بمآخذ ذيل مراجعه شود : * تاريخ نامهء هرات ، سيف بن محمد هروى ، چاپ كلكته 1943 ميلادى . موارد -