ذبيح الله صفا
667
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
كه پر است از كلمات و اصطلاحات مغولى و آن را علاوه بر ديوان او در مونس الاحرار محمد بن بدر جاجرمى و تذكرة الشعراء دولتشاه سمرقندى نيز مىيابيم . اما اين تنها قصيدهء پوربها بدين شيوه نيست و او چند قصيدهء ديگر به همين روش ساخته است مانند : اى زده روى تو بر يَرلِغِ حسن آلتمغا * باسقاق خُتَنى بَخشىِ خوبان ختا و مانند : بحسن چهرهء تو خواست از قمر قُبجُر * ببوسه پستهء تو بستد از شكر قُبجُر و نيز اين قصيده : فگنده باز شر و شور در جهان قُبجُر * فغان ز پير برآورد و از جوان قُبجُر امّا شهرت پوربها بيشتر در هجوها و هزلهاى اوست و او در عهد خود و ميان شاعران بعد از خود بدين فن شهرت داشته و خود را درين شيوه شاگرد سوزنى و او را استاد خود مىشمرده منتهى گاه نيز به خود اجازهء جسارت به پيشگاه استاد مىداده است : درين ايام كس ديگر نگويد هزل ازين بهتر * وگر باور ندارى امتحان كن تا عيان بينى ز رشك آتش وَقّاد طبع و آب نظم من * مشوّش خاك خاقانى ز باد امتحان بينى بگور سوزنى گر بگذرم گويم روانش را * برآور سر ز خاك تيره تا شعر روان بينى غلط گفتم تويى هم مير و هم استاد من ليكن * دمى شو مستمع تا شعر استاد جوان بينى پوربها در هزلها و هجوهاى خود معمولا بهترين قصايد استادان پيشين مانند سنائى و نظامى و ظهير و امثال آنان را انتخاب مىكرده و هنگام جواب دادن آنها كار را بهزل و ركاكت الفاظ مىكشانيده است امّا در همان حال سخن او از جدّ هم خالى نيست و او خود را در جدّ همطراز سنائى و در هزل همرديف سوزنى و در نظم و نثر تازى و تركى و پارسى استاد مىداند « 1 » . از شيرينكاريهاى پوربهاى جامى آنست كه مدح يكى از ممدوحان را آغاز مىكند و در آن ميان شكايت از كسى كه مخالف يا مزاحم يا مدّعى اوست بميان مىآورد و در هجو
--> ( 1 ) - طبع لطيف من ز سنائى و سوزنى * در جد و هزل برده بسحر بيان گرو در نظم و نثر تازى و تركى و پارسى * برده ز اهل فضل بهر سه زبان گرو