ذبيح الله صفا
658
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
23 - پادشاه خاتون « 1 » صفوة الدين پادشاه خاتون دختر قطب الدين محمد سلطان از قراختائيان كرمان بود . پدرش برادرزادهء براق حاجب سرسلسلهء قراختائيان كرمان بود كه بعد از پسر عمّ خود ركن الدين از جانب حكومت مغول فرمانروايى كرمان يافت و با قتلغ تركان زوجهء عمّ خود ازدواج كرد و پادشاه خاتون از اين زن بود . قتلغ تركان يا تركان خاتون زنى مدبّر بود كه بعد از فوت شوهر خود قطب الدين مدتها در ادارهء امور كرمان دخالت داشت و دختر خود پادشاه خاتون را به اباقا خان داد و پادشاه خاتون بعد از مرگ اباقا بهمسرى گيخاتو خان درآمد و با او ببلاد روم رفت و چون مقام ايلخانى به گيخاتو خان ( 690 - 694 ه ) رسيد پادشاه خاتون با اجازت شوهر به كرمان رفت و در سال 691 جلال الدين سيورغتمش برادر خود را مقيّد و محبوس ساخت و خود بپادشاهى كرمان نشست و تا سال 694 كه گيخاتو زنده بود باستقلال در كرمان فرمانروايى كرد و در اين سال بفرمان بايد و بانتقام خون برادرش كشته شد . پادشاه خاتون بعلما و ادبا توجهى خاص داشت و به تعمير مدارس و احداث عمارات و اوقاف راغب بود و در مجلس او غالبا سخن از مسائل علمى و ادبى مىرفت و خود نيز شعر نيكو مىسرود و ابياتى از اشعار او در كتب تاريخ نقل شده است . اين رباعى ازوست : بر لعل كه ديد هرگز از مشك رقم * يا غاليه بر نوش كجا كردستم جانا اثر خال سيه بر لب تو * تاريكى و آب زندگانيست بهم
--> ( 1 ) - دربارهء او رجوع شود به : * سمط العلى للحضرة العليا ، ناصر الدين منشى كرمانى ، طبع مرحوم عباس اقبال آشتيانى ، -