ذبيح الله صفا

635

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

مهجور ماندن آثار وى باشد . سيف مانند همهء شاعرانى كه از قيد مدح و تعلّق بدستگاههاى حكومت و قدرت آزاد بوده‌اند بيشتر متمايل بغزلسرايى است و قصايد خود را عادة وقف بر مواعظ و انتقادات اجتماعى يا بيان حقائق عرفانى و امثال اين مطلب مىكند . - وى نمىخواهد نيازمند درگاه سلاطين باشد و از خداوند آرزو مىكند كه همهء اسباب نيازمندى را كه موجب توجّه بمراكز قدرت و ثروت است ازو منعزل گرداند « 1 » تا چون چهارپايان در « اصطبل ثناخوانى » « 2 » بخوارى و مذلّت نيفتد ؛ و به همين سبب هنگامى كه قصيده به سلطان محمود غازان فرستاد « 3 » در پايان آن بايلخان نومسلمان چنين گفت : من نيم شاعر كه مدح كس كنم ، مر شاه را * از براى حقِّ نعمت پند دادم اين قَدَر خير و شرّ كس نگفتم از هواى طبع و نفس * مدح و ذم كس نكردم از براى سيم و زر ما كه اندر پايگاه فقر دستى يافتيم * گاو از ما به كه گردون را فزود آريم سر و حتى بشاعران ديگر نيز سفارش مىكند كه از ستايش « اين سيم‌پرستان گدا » خوددارى كنند و اگر طبعى دارند آن را بغزلگويى و ستايش معشوق و يا وعظ و اندرز بگمارند « 4 » . تصوّف ايرانى از دوران خون‌آلود تركمانان و مغولان چنين مردان بزرگوار وارستهء بلند مقامى بيرون آورد . بدا بر حال آن ابلهان كه از چنين تربيت عالى انسانى ببدى ياد كنند و غرامت جهل و سفاهت خود را از ديوانهاى شاعران بلندمرتبهء فرشته خصالى چون عطّار و مولوى و سعدى و حافظ طلب نمايند . يكى از وجوه اهميّت سيف فرغانى آنست كه او در مطاوى نصايح و مواعظ عاليهء خود بسيار بانتقاد از اوضاع ناگوار جامعهء اسلامى خاصّه روم در عهد خود مىپرداخت .

--> ( 1 ) - ديوان ج 1 قصيدهء شمارهء 78 ص 174 - 176 ( 2 ) - ديوان ج 1 قصيدهء شمارهء 45 ص 103 ( 3 ) - ديوان ج 1 قصيدهء شمارهء 81 ص 179 - 184 ( 4 ) - ديوان ج 1 قصيدهء شمارهء 96 ص 211 - 213