ذبيح الله صفا

49

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

فصل دوم وضع اجتماعى ايران در قرن هفتم و هشتم دورهء قتل و ويرانى و تأسف و تحسّر قرن هفتم و هشتم وحشتناكترين دوران تاريخ ايران از حيث قتل عامها و كشتارها و ويرانيهاى پياپى است . اين وضع با حملهء مغول و انقلاباتى كه بعد از آن رخ داد شروع شد و با تاخت‌وتازهاى مأيوسانهء فرزندان محمّد خوارزمشاه و سرداران و سپاهيان بىصاحب او كه اينسوى و آنسوى سرگردان بوده و حركات مذبوحانه‌يى مىكرده‌اند ، تكميل شد و سپس با حملهء مجدّد مغول در زمان هلاگو و آزارهايى كه در عهد جانشينان وى بر ايرانيان مىرسيد ، ادامه يافت . اختلافات سران مغول در عهد ايلخانان و على الخصوص بعد از مرگ ابو سعيد بهادر ، و جنگهاى سخت آنان كه همواره با قتل و غارت همراه بود ، و بعد از آن كشاكشهاى پياپى و پايان‌ناپذير امراى مختلف كه هرچندگاه در بويهء فرمانروايى بر ناحيتى از ناحيتهاى ايران با يكديگر بجنگ برمىخاسته و درين ميان مال و جان مردم را مال المصالحه قرار مىداده‌اند ، و نيز هجومهايى كه هرچندگاه يك بار بوسيلهء شاهزادگان مغولى از جانب اولوس جغتاى يا از طرف دشت قفچاق بر ايران مىشد ، و ظلمها و آزارهاى عمّال مغول كه معمولا بجلاى وطن مردمان منتهى مىگرديد ، و سرانجام قتل و غارتهاى وحشيانهء تيمور و همراهان او ، همه و همه وضع خطرناك و خانه براندازى در ايران ايجاد كرده بود كه در تمام اين دو قرن امتداد داشت . در رأس همهء اين مصائب و بلايا حملهء مغول و تاتار قرار داشت كه بمنزلهء بلايى آسمانى