ذبيح الله صفا

626

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بعد از امارات مذكور در ديوان سيف به چند تاريخ و واقعه بازمىخوريم كه دوران حيات او را تا نزديك بدرگذشت وى بر ما معلوم مىدارند : 1 ) در جزو اشعار سيف فرغانى قطعه‌يى است كه بنابر تصدير و توضيح كاتب ديوان او « كتب الى الخدمة الصاحب الشهيد طاب ثراه » بدين مطلع : چو حق خواجه را آن سعادت بداد * كه بر اسب دولت سوارى كند « 1 » و درين قطعه « صاحب » را بجود و سخا و كرم و عدل و دستگيرى از محتاجان سفارش مىكند . اين صاحب شهيد بىترديد شمس الدين محمد صاحبديوان جوينى است كه در شعبان سال 683 وى و خاندانش بفرمان ارغون مغول بوضعى فجيع كه يادآور فناى خاندان برمكى بدست خونخواران تازى نژادست ، از ميان برداشته شد . از لحن شاعر درين قطعه معلوم مىشود كه شعر در دورهء قدرت صاحب و قاعدة در عهد اباقا خان و على الظّاهر در اوقاتى كه صاحب بسال 680 بعد از قتل معين الدّين پروانه براى تمشيت امور ملك روم همراه شاهزاده قونغرتاى به آن سامان رفته بود ، سروده و به دو نوشته شده است . 2 ) شاعر در جاى ديگر از ديوان خويش كه خود نخستين بار آن را تنظيم كرده بود ، چنين نوشته است « 2 » : « و اين غزل را بدستور كبير صاحب شهيد شمس الدين صاحب ديوان و بكمال الدين اسمعيل نسبت مىكنند و ما ادرى ايّهما قال رحمهم اللّه تعالى و انا اقول : درين تفكّرم اى جان كه گر فراق افتد * مرا وصال تو ديگر كى اتفاق افتد . . . » و چون شمس الدين صاحبديوان چنان كه گذشت در شعبان سال 683 بقتل رسيد ، پس سيف الدين بعد ازين تاريخ زنده بود . 3 ) سيف فرغانى از معاصران سعدى بوده و با وى مكاتبه و مشاعره داشته است « 3 » ؛ و چون سعدى در سال 690 فوت كرده پس سيف فرغانى در اواخر حيات آن شاعر

--> ( 1 ) - ديوان سيف فرغانى ج 1 ص 241 . ( 2 ) - ايضا ج 3 ص 172 . ( 3 ) - رجوع شود بديوان سيف ج 1 ص 111 و 113 و 114 و 115 .