ذبيح الله صفا
613
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
نكرد به نحوى كه بجز در بعض قوافى قصائدش ، نزديك به تمام واژههاى تازى كه به كار برده از نوع لغاتى هستند كه در زبان فارسى رسوخ كرده و رواج يافته و مستعمل و مفهوم بودهاند . در شعر و نثر سعدى شيوهء شاعران و منشيان قرن ششم و هفتم كه مبالغه در ايراد مفردات و تركيبات دشوار عربى و مبتنى بر زبانى بود بينابين عربى و فارسى ، تعديل گرديد و تركيب عبارات تابع ذوق سليم شد نه تابع معلومات نويسنده و به همين سبب جامعهء فارسىزبان كه از آنهمه عبارتسازيهاى بارد منشيان مغلقنوريس و شاعران مبالغهكار خسته و ملول بود بسرعت شيوهء او را پسنديد و مقبوليت او را در ميان فارسىزبانان همهء ادوار بعد مسلّم و محقّق گردانيد درحالىكه در همان عهد سعدى و قريب به آن عدهء زيادى از بلغا مانند محمّد زيدرى و عطا ملك جوينى و وصّاف الحضرة و سيد ذو الفقار شيروانى و بدرچاچى و جز آنان در نثر و نظم بودهاند كه اگرچه در تصنّع و ايراد الفاظ و صنايع دشوار چيرهدست بودند ليكن هيچگاه مقبوليّت سعدى شيرين بيان نصيب آنان نگرديد . دولتشاه مىگويد كه « ديوان شيخ را نمكدان شعر گفتهاند » « 1 » و به گمان من اين تعبيرى كه قدماى پارسىزبان ما براى توصيف شعر سعدى يافتهاند حكم شعر سعدى را دارد كه بالاى آن نمىتوان سخنى آورد . شعر سعدى بحقيقت همگى « نمك » و « مزه » و « شيرينى » و « لطافت » است ، حلاوت قند و چاشنى شكر دارد و به همين سبب است كه سخن او نظما و نثرا هم از دوران حياتش سرمشق فصاحت شد و على الخصوص گلستان و بوستانش به علت اشتمال بر تحقيق و مواعظ و حكم كتاب درسى فارسىزبانان گرديد و ازين راه علاوه بر مزاياى ديگر ، نفوذ سعدى بر زبان فارسىگويان مسلّم و اجتنابناپذير شد چنان كه حتى امروز صرفنظر از برخى اصطلاحات و تعبيرات كه مولود اوضاع جديد اجتماعى ما و نيز محصول ارتباطاتمان با ساير فرهنگها و ملتهاست ، شيوهء تكلم و تحرير فارسىزبانان
--> ( 1 ) - تذكرة الشعرا ص 223