ذبيح الله صفا

611

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

آنها را در گفتارها و نوشته‌هاى خود به كار برده‌اند . با توجه به اين نكات و نكته‌هايى ازين قبيل به ميزان اهميت آثار سعدى و بدرجهء نفوذ او در ميان ايرانيان پى مىبريم . اما بالاتر از همهء اينها فصاحت و شيوايى كلام سعدى در سخن بپايه‌ييست كه واقعا او را سزاوار عنوان « سعدى آخر الزّمان » « 1 » ساخته و شيرينى كلام و فصاحت بيان را در ميان پارسىگويان به او ختم نموده است . وى توانست كه از طرفى زبان ساده و فصيح استادان پيشين را احياء كند و از قيد تصنعات عجيب و تكلفاتى كه در نيمهء دوم قرن ششم و حتى در قرن هفتم گريبانگير سخن فارسى شده بود رهايى بخشد . ميزان فصاحت در نظر سعدى با آنچه در دورانهاى مذكور بود تفاوت بزرگى دارد بدين معنى كه دستهء بزرگى از سخنوران فارسىزبان از دوران ظهور شعرايى مانند عبد الواسع جبلى و انورى ابيوردى و امثال آنها ببعد ، و اگر مبالغه نكنيم از دوران ظهور منوچهرى در آغاز قرن پنجم و لامعى اندكى بعد ازو ، توانايى شاعر را در ايراد معانى پيچيده و الفاظ مهجور و عبارات معقّد مىدانستند و كار مبالغه درين شيوه بتدريج در اواخر قرن ششم بجايى كشيد كه گاه خوانندهء اشعار فارسى را در عين آنكه فارسى ميخواند با زبان دشوار عربى مواجه مىسازد « 2 » و او را ، در عين آنكه دنبال معانى لطيف و دل‌انگيز در آثار شاعران مىگردد ، دچار تعقيدات خسته‌كننده و ملالت‌انگيز معنوى مىنمايد كه شاعران فقط از باب بيان مهارت و چيره‌دستى در تخيّل بايراد آنها مبادرت نموده‌اند . كار ايراد صنايع در اشعار هم كه از قرن ششم رواج روزافزون داشت در اواخر آن قرن و در سدهء هفتم هجرى به آنجا كشيد كه قسمتى از اوقات شاعران بزرگ بتنظيم قصايد و قطعاتى مىگذشت كه فهم آنها مستلزم تحصيلات طولانى ادبى و تأليف شروح مفصل بوده است ، و ما درين‌باره

--> ( 1 ) - هركس به زمان خويش بودند * من سعدى آخر الزمانم ( 2 ) - فلج ندب بقيت وحدى * قفل در لانبى بعدى . . . از جمال الدين عبد الرزاق اصفهانى ، و به تمام اين ترجيع‌بند مراجعه شود كه اگرچه در حد خود زيباست اما گاه بيشتر عربى است تا فارسى ؛ و امثال اين اشعار فراوانست و بسيار و بسيار !