ذبيح الله صفا

571

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

نجم الدين كاتبى « 1 » متوفى بسال 675 بوسيلهء عراقى متولد بسال 610 در هفده سالگى او ( - 627 ) مستبعدست و ازينجا معلوم مىشود كه مراد جامع ديوان عراقى و نويسندهء مقدمهء آن از برشمردن اين كتابها بيشتر نشان دادن اين نكته است كه چگونه عراقى از حوزهء درس و بحث و فحص قدم در عالم تجرّد گذاشت . شرح ماوقع در كيفيت خروج عراقى از دنياى قال و ورود او بعالم حال و تجرّد كه در غالب مآخذ آمده آنست كه روزى عراقى در هفده سالگى در مدرسهء شهرستان همدان سرگرم تدريس بود ، درين حال جماعتى از قلندران ، كه پسرى جميل نيز همراه آنان بود ، غزل‌خوانان و سماع‌كنان بمدرسه درآمدند و اين غزل آغاز كردند : ما رخت ز مسجد بخرابات كشيديم * خطّ بر ورق زهد و كرامات كشيديم با شنيدن اين غزل انقلابى در عراقى پديد آمد « دست كرد و جامه از تن بدر كرد و عمامه از سر فروگرفت و بدان قلندران داد . . . چون زمانى گذشت قلندران از همدان راه اصفهان گرفتند . چون غايب شدند شوق غالب شد . حال شيخ دگرگون گشت ، كتابها را دور انداخت . . . و مجرّدوار در عقب اصحاب روان شد . دو ميل راه برفت ، بديشان رسيد و اين غزل آغاز كرد : پسرا رَهِ قلندر بزن ار حريف مايى * كه دراز و دور ديدم سَرِ كوى پارسايى قلندران چون او را بديدند خرّميها كردند و شيخ فخر الدّين در صحبت قلندران طوف‌كنان عراق عجم را زير قدم آورد » « 2 » . اتفاقا غزلى كه جامع ديوان عراقى بدان اشاره كرده بتمامى موجود است « 3 » بدين مطلع : پسرا ، رَهِ قلندر سزد ار بما نمايى * كه دراز و دور ديدم رَهِ زهد و پارسايى و از جملهء غزلهاى بسيار فصيح و زيباى عراقيست كه قاعدة نبايست در آغاز جوانى و اوايل

--> ( 1 ) - مفتاح السعادة طاش كبرىزاده ج 1 ص 250 ( 2 ) - مقدمهء ديوان عراقى ص 5 - 4 ( 3 ) - ديوان عراقى ، تهران 1335 ، ص 245