ذبيح الله صفا

567

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

سخن سركشى سرو سهى بيش مگو * قدّ يارم نگرو سرو خرامان كم گير با وجود لب لعل و خط مشك افشانش * ياد ظلمت مكن و چشمهء حيوان كم گير شب تاريكت اگر وصل ميسّر گردد * با رخش چشمهء خورشيد درخشان كم گير غمزه‌اش بين و دگر شوخى عبهر كم جوى * خط سبزش نگر و سبزهء بستان كم گير وصل آن حور پريچهره گرت دست دهد * نام جنّت مبر و ملك سليمان كم گير وگرت ميل تماشاى گلستان باشد * در جمالش نگر و طوف گلستان كم گير بدر اين منزل ويران نه بدلخواه تو هست * از اقاليم جهان شهر سپاهان كم گير * * گفتم سخنت شكسته وش چون آيد * با آنكه همه چو دُرّ مكنون آيد گفتا سخن از چنين دهانى كه مراست * گر نشكنمش چگونه بيرون آيد * اى دل ز جهانِ طبع در بند مباش * واى تن چو خسان بلقمه خرسند مباش اى نفس نفيس خاص سلطان چو تويى * چون عام اسير زن و فرزند مباش * گفتم چو دميد صبح روز افروزم * ديگر نبود چو شمع هر دم سوزم خود گردِ رخم چو صبح پيرى بدميد * زين صبح برآمدن فرو شد روزم 18 - عراقى « 1 » شيخ فخر الدين ابراهيم بن بزرجمهر بن عبد الغفّار همدانى فراهانى معروف و مشهور

--> ( 1 ) - دربارهء عراقى بمآخذ ذيل رجوع شود : * تاريخ گزيده حمد اللّه مستوفى بتصحيح آقاى دكتر عبد الحسين نوائى ، تهران 1339 ، ص 738 . -