ذبيح الله صفا
547
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
او را « ملك الشعرا رضى الدين امامى الهروى » خوانده است و او خود در اشعار خويش همهجا تخلّص خود را « امامى » مىآورد « 1 » . امامى از اهل هرات و از علما و شعراى آن ديار بوده و ملوك كرت را مدح مىگفته و سپس مدتى در كرمان سكونت گزيده بمدح پادشاهان آن ديار يعنى سلاطين قراختايى و امراى ايشان سرگرم بوده و چندى هم در يزد مصاحب شمس الدين محمد تازيگوى كارگزار شمس الدين محمد صاحبديوان بوده و آنگاه باصفهان رفت و باقى عمر را در آنجا گذرانيد . مجموع اطلاعاتى كه از احوال او بدست مىآيد محدود و منحصر بمسائل درجهء دوم است ، ولى از فحواى آنها بصراحت دريافته مىشود كه اين شاعر را بسبب فضل و دانش وافر و تسلّط بر زبان و ادب عربى و فارسى و به علت اطلاع از علوم مختلف معقول و منقول ، شهرتى بسيار بوده است چنان كه حتى در مقام مقايسهء او با سعدى برمىآمده و او را بر بسيارى از شاعران ترجيح مىنهادهاند . حمد اللّه مستوفى گويد « از شيخ سعدى شيرازى عليه الرحمه پرسيدند كه شعر امامى بهتر است يا مجد همگر ؟ در جواب فرمود : همگر كه بعمر خود نكردست نماز * شك نيست كه هرگز بامامى نرسد » « 2 » و گذشته ازين سؤالات گوناگونى كه از وى كردهاند ، مانند سؤال مولانا شمس الدين كاشى ، و پرسش شهاب الدين تورپشتى « 3 » و آنچه بعد ازين خواهيم آورد دليل مقبوليّتى است كه وى در ميان معاريف عصر خود داشت ، و يا اين قطعه كه يكى از وزيران فارس به دو فرستاده
--> ( 1 ) - مانند : خسروا شاها ، امامى آنكه كرد * فخر ز آب شعر او خاك هرات اى امامى مدح آل مصطفى گو تا ترا * دين و دنيا روز و شب هم يار باشد هم نديم و بسيارى موارد ديگر . در تاريخ گزيده معمائى از امامى در ذكر تخلص شعريش آمده و حل آن معما با توضيح بسيار صورت گرفته است ، بدانجا رجوع شود ( ص 717 - 718 ) ( 2 ) - تاريخ گزيده ، ص 752 ( 3 ) - مونس الاحرار چاپ تهران ج 2 ص 878 - 879