ذبيح الله صفا
529
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
از توقف در شيراز و استظهار بنيروى حكام مغولى امتناع ورزيد و راه كرمان پيش گرفت تا در پناه پادشاهان قراختايى آن ديار درآيد . درين هنگام عصمة الدين قتلغ تركان بنيابت از فرزند خود حجّاج بن قطب الدين محمد ( 655 - 681 ه ) بر كرمان حكم مىراند و مجد همگر او را در بعض قصايد خود ستود ولى توقف او در كرمان چندان طول نكشيد و باز بشيراز برگشت و بعد از تحمل ناكاميها سرانجام از راه مدّاحى با خواجه شمس الدين محمد صاحب ديوان جوينى ارتباط يافته و از آن پس همواره در سايهء عنايت و حمايت آن بزرگمرد دانش دوست بسر برد و قصايد متعدد در ستايش او سرود و چون صاحبديوان خود از سخنوران و سخنشناسان توانا بود مقام و مرتبهء بلند مجد را در سخنورى مىشناخت و در مكاتباتى كه با او داشت وى را مىستود « 1 » و حتّى چندگاهى حكومت موصل را بوى تفويض كرد « 2 » ؛ و نيز مجد بر اثر ارتباط با شمس الدين صاحب ديوان بستايش عطا ملك جوينى
--> ( 1 ) - : جهان پناها آب لطافت سخنت * ز روى لوح دل من بشست گرد حزن چو تر و تازه بپرسش درآمدى تر شد * زبان بنده بآزادى تو چون سوسن ( 2 ) - در قطعهيى كه بدين مطلع به صاحب ديوان خطاب كرده : صاحبا بندهء كمينه كه هست * طاعتت را بجان پذيرفتار از حكومت خود در موصل و خدماتى كه در آن ديار بدين اسلام كرده بود سخن مىگويد با اين حال از خواجه درخواست دارد كه او را ازين خدمت معاف دارد و بحضور خويش طلبد .