ذبيح الله صفا

524

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

شاعران استاد و از مشاهير گويندگان ايران در قرن هفتم هجريست . وى به نام خود يعنى « مجد » « 1 » و بنام پدرش احمد ملقب به « همگر » « 2 » ( يعنى رفوگر ) اشاره كرده و بارها خود را « پسر همگر » « 3 » و « ابن همگر » « 4 » و « مجد همگر » « 5 » ناميده است .

--> بقيه از صفحه * تذكرة الشعراء دولتشاه سمرقندى ص 196 - 197 * تاريخ گزيده چاپ تهران ص 749 - 752 * حبيب السير ، ج 3 ص 117 - 118 * جامع مفيدى ج 3 بتصحيح آقاى ايرج افشار ، تهران 1340 ص 422 - 423 * لطايف الطوايف ص 259 ، 288 ، 329 ، 184 * مجمع الفصحاء هدايت ج 1 ص 594 - 598 * آتشكدهء آذر چاپ بمبئى ص 292 - 294 * صحف ابراهيم نسخهء عكسى مأخوذ از نسخهء توبينگن * مقالهء مجد الدين همگر بقلم مرحوم سعيد نفيسى ، مجلهء مهر سال دوم ، از شمارهء دهم ببعد * تاريخ مفصل ايران ، عهد مغول ، مرحوم عباس اقبال چاپ دوم ص 537 * از سعدى تا جامى ، ترجمه از ج 3 تاريخ ادبيات برون ، بهمت آقاى على اصغر حكمت ، چاپ دوم ص 165 - 170 . و مراجع ديگر قديم و جديد ( 1 ) - مكن ، ز دستان كم كن و گرنه مجد بنظم * بدفتر آرد دستان و داستان ترا اين شعر چو زر نقد روانست و زين روى * از مجد كسى صرهء دينار نگيرد ( 2 ) - هركه عاشق بود و باده خورد در هر جام * ياد عشق پسر احمد همگر گيرد ( 3 ) - تا پسر همگرست بلبل باغ سخن * از نفسش عندليب نغمه و دستان گرفت ز گفتهء پسر همگر اين غزل برخوان * كه وقت صبح نخسبد كسى چنين بىكار ( 4 ) - كاندر جهان بدست نيايد به صد قران * يك بندهء مطيع‌تر از اين همگرت ز عاشقان جهان كس چو ابن همگر نيست * وليك هيچ به چشم تو درنمىآيد ( 5 ) - اين غزل بشنيد زهره دوستگانى خورد و گفت * جام مى بر ياد شعر مجد همگر مىكشم