ذبيح الله صفا
520
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
است . از آن جمله است : جلال الدين سيورغتمش بن قطب الدين محمد ( پادشاهى از 681 تا 691 هجرى ) از قراختائيان كرمان كه در اواخر عمر گرفتار خواهر خود پادشاه خاتون گرديد و در سال 693 بفرمان او بقتل رسيد . پادشاه خاتون دختر قطب الدين محمّد نيز كه از 691 تا 694 پادشاهى كرمان را در دست داشت و درين سال اخير كشته شده ، از ممدوحان سيّد ذو الفقار شروانى است و علاوه بر اينها سيّد ذو الفقار گيخاتو خان بن اباقا را نيز كه از سال 690 تا 694 ايلخانى كرده است ستوده و بنابراين چنان كه نوشتهاند اختصاص تامّ باتابكان لرستان نداشته است . سيّد ذو الفقار از شاعران مشهور و تواناى عهد خود بوده و بعد از عهد خويش نيز همواره باستادى شناخته شده . آذر گويد كه « الحق در فنّ شاعرى مهارت تمام و قدرت مالا كلام داشته ، قصايد سادهء رغبتانگيزش از غايت لطافت رشحهء آب زندگانى و مدايح متين صنعت آميزش از نهايت حصانت همدوش بناى آسمانى ، و در صنايع شعرى بر قوامى گنجهيى و رشيد وطواط و نظامى عروضى و روحانى سمرقندى و اهلى شيرازى مقدّم و يحتمل كه سيّد مزبور مقنّن آن قانون بوده » « 1 » و بيشتر اهميّت او در نظم قصيدهيى مصنوعست موسوم به « مفاتيح الكلام و مدايح الكرام » كه همچنانكه پيش ازين گفتهايم آن را بسهو قديمترين قصيدهء مصنوع كه حاوى انواع صنايع و توشيحات باشد شمردهاند « 2 » و شايد علّت اين سهو موفقيت بىسابقهء سيّد درين نوع شعر مقرون بتصنّع و تفنّن بوده باشد . محمّد بن بدر جاجرمى در كتاب مشهور خود مونس الاحرار كه در 741 تأليف كرده قصيدهء مذكور سيّد را در شمار مهمترين قصائد مصنوعى كه تا عهد او مشهور بوده آورده و در مقدّمهء آن چنين نوشته است : « اين قصيده ملك الشعرا قوام الدين ذو الفقار راست و اين القاب بر سبيل توشيح از اول قصيده برمىخيزد : جناب صدر اعظم صاحب
--> ( 1 ) - آتشكده ص 49 ( 2 ) - رجوع شود به همين كتاب و همين مجلد ص 338 - 339