ذبيح الله صفا

506

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بداند شناسندهء نيك و بد * كه چيزى نباشد وَراىِ خرد خرد جان‌فروز و خرد دلگشاى * خرد دست‌گير و خرد رهنماى خرد دور دارد ز كبر و منى * خرد ره نمايد سوى روشنى خرد بازدارد ز ناخوب كار * خرد راه جويد سوى كردگار اگر پير باشد كسى ور جوان * خرد دارد آموزگار روان خرد بر تو آسان كند كار سخت * خرد داردت شاد و پيروزبخت بجايى كه باشد خرد با تو يار * مخالف نباشد مگر سوگوار خرد پير و فرتوت دارد جوان * خرد پيشوايست و روشن روان خرد رامش جان دانا بود * خردمند مردم توانا بود خرد جاودان روى دارد سفيد * خرد بهره بخشد ز كام و اميد خرد يار خواهد دل هوشمند * خرد سر برآرد بچرخ بلند خرد دارد آگاهت از هرچه هست * جهان مر خرد را بود زيردست خرد پهلوانيست بازو قوى * خرد پيشواييست با فرّهى . . . 13 - زرتشت بهرام زرتشت پسر بهرام پسر پژدو از شاعران بزرگ زرتشتى است كه در قرن هفتم و در دوران حكومت ايلخانان زندگى مىكرده است . وى نام و نسبش را در اشعار خويش به نحوى كه گفته‌ايم تصريح كرده « 1 » و گفته است كه پدرش بهرام پسر پژدو هيربدى

--> ( 1 ) - گر ايدون كه نامم ندانى همى * اگر بشنوى يا بخوانى همى كه زرتشت بهرام بن پژدوم * يكى يادگارى از آن هر دوم ( زراتشت‌نامه بتصحيح آقاى دبير سياقى . ابيات الحاقى ، ص 100 ) كنون زرتشت بن بهرام پژدو * بياور شرح حال و قصه برگو بجز زرتشت بن بهرام پژدو * كه گويد اين‌چنين گفتار با تو بگيتى و بمينو دار نيكو * دل زرتشت بن بهرام پژدو ( ارداويرافنامه بتصحيح آقاى دكتر رحيم عفيفى ، مشهد )