ذبيح الله صفا
501
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ولى بعيد نيست كه بعد از علاء الدين كيقباد مختصرى دربارهء سلاطين ديگر سلجوقى آسياى صغير ، كه هنوز در عهد آنان زنده بوده است ، بر سلجوقنامه افزوده باشد و اين افزايش گويا تا زمان معين الدّين پروانه كه حوادث مربوط به او را در الاوامر العلائيه مىبينيم ، به طول انجاميده باشد منتهى اگر قانعى واقعا مطالب را افزوده باختصار كوشيده بود و به همين سبب هم نقل ابن البيبى ازو درين موارد اخير بدان وفور كه دربارهء علاء الدين كيقباد مىبينيم نيست ، چنان كه شرح حوادث مربوط بسلاطين اخير سلجوقى روم هم با آنكه قريب العهد به « ابن البيبى » بودهاند ، در كتابش بدان تفصيلى نيست كه دربارهء غياث الدين كيخسرو اوّل و علاء الدين كيقباد است و حال آنكه اين دو پادشاه ازو دور تر و طبعا اطّلاعات مستقيمش دربارهء آنان كمتر بوده است . چندگاهى بعد از ختم سلجوقنامه و بعد از پايان عهد كيقبادى ، قانعى بنظم كليله و دمنه به همان بحر متقارب ، قيام كرد و در آغاز آن بعد از ذكر شمّهيى از احوال خود تا دورهء سلطنت عزّ الدين كيكاوس ثانى ، و نيز اشارهيى بنظم سلجوقنامه ، گفته است : ز تأليف آن روزگارى گذشت * بگرد كليله كه يارست گشت من آن را به خود نظم كردم چنين * كه هر لفظ او گشت دُرّ ثمين درين منظومه قانعى بعد از نعت خدا و پيغامبر و ممدوح خود عزّ الدين كيكاوس ، شرح مفصّلى در ذكر صفات و ملكات بايستهء شاهان از حلم و راى و خرد و وفا و حق شناسى و كمآزارى و كرم و عطا و عدل و شرم و حيا و ورع و پرهيز آورده و همهء آنها را براى كيكاوس ثانى اثبات كرده و بعد از ذكر احوال و آثار خود تا اين روزگار ، نظم كليله و دمنه را آغاز نهاده و گفته است : جهان بندهء شاه كاوس باد * كه چاكرنوازست و نيكونهاد همه كار او در جهان داد و مهر * هميشه سر همتش بر سپهر كنون از كليله شوم شادمان * باقبال سلطان روشنروان چو بنشست كسرى بجاى قباد * كلاه بزرگى بسر برنهاد . . . الخ