ذبيح الله صفا
482
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
اى جفاى تو ز دولت خوبتر * انتقام تو ز جان محبوبتر از حلاوتها كه دارد جور تو * از لطافت كس نيابد غور تو نار تو اينست نورت چون بود * ماتمت اينست سورت چون بود نالم و ترسم كه او باور كند * و ز ترحّم جور را كمتر كند عاشقم بر قهر و بر لطفش به جِدّ * بُلعجب من عاشق اين هر دو ضِدّ * * بشنو از نى چون حكايت مىكند * و ز جداييها شكايت مىكند كز نيستان تا مرا ببريدهاند * از نفيرم مرد و زن ناليدهاند سينه خواهم شَرحه شَرحه از فراق * تا بگويم شرح درد اشتياق هركسى كاو دور ماند از اصل خويش * بازجويد روزگار وصل خويش من بهر جمعيتى نالان شدم * جفت خوشحالان و بدحالان شدم هركسى از ظنّ خود شد يار من * و ز درون من نجست اسرار من سرّ من از نالهء من دور نيست * ليك چشم و گوش را آن نور نيست تن ز جان و جان ز تن مستور نيست * ليك كس را ديد جان دستور نيست آتشست اين بانگ ناى و نيست باد * هركه اين آتش ندارد نيست باد آتش عشقست كاندر نى فتاد * جوشش عشقست كاندر مى فتاد نى حريف هركه از يارى بريد * پردههايش پردههاى ما دريد همچو نى زهرى و ترياقى كه ديد * همچو نى دمساز و مشتاقى كه ديد نى حديث راه پرخون مىكند * قصههاى عشق مجنون مىكند محرم اين هوش جز بىهوش نيست * مرزبان را مشترى جز گوش نيست گر نبودى نالهء نى را ثمر * نى جهان را پر نكردى از شكر در غم ما روزها بىگاه شد * روزها با سوزها همراه شد روزها گر رفت گو رو باك نيست * تو بمان اى آنكه چون تو پاك نيست