ذبيح الله صفا
471
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
كه وى در فوق مسائل دينى و عرفانى شاعر است ، شاعرى حسّاس و جهانبين ، شاعرى كه با دلهاى پاك و درونهاى صافى كار دارد و عشقى سوزنده و حادّ سلسله جنبان او در همهء احوال و اطوارست . او چنان كه خود مىگفت و ازو نقل كردهاند با هفتاد و سه مذهب يكى بود « 1 » و سختگيرى و تعصب را خامى و نوعى از ناپختگى مىشمرد « 2 » و خود برتر و بالاتر از همهء اعتقادات قرار داشت ، مسلمانى مؤمن ولى بالاتر از آن مردى آزاده و آزادمنش بود . شخصا مردى بود متّقى و پرهيزكار و وارسته از دنيا و دنياوى و عاشق تعليم و ارشاد و هدايت خلق و صوفيى پختهء سوختهء فانى . چه خوش گفت عارف و محقّق بزرگ صدر الدين قونوى معاصر و همشهرى مولوى دربارهء آن مرد بلند مقام كه : « اگر بايزيد و جنيد درين عهد بودندى غاشيهء اين مرد مردانه را برگرفتندى و منّت بر جان خود نهادندى . خوانسالار فقر محمّدى اوست ، ما بطفيل او ذوق مىكنيم » « 3 » . معاصر ديگر مولوى يعنى فخر الدين عراقى عارف و شاعر و عاشق سوختهء پاكباز نيز كه چندگاهى از عمر خود را در قونيه گذرانيده و مولوى را از نزديك ديده بود ، دربارهء وى سخنى ازين قبيل دارد . افلاكى گويد : « پيوسته شيخ فخر الدين در سماع مدرسه « 4 » حاضر شدى و دائما از عظمت مولانا بازگفتى و آهها زدى و گفتى او را هيچكس كما ينبغى ادراك نكرد ، در عالم غريب آمد و غريب رفت ، در جهان آمد روزى دو بما روى نمود * و آنچنان زود برون شد كه ندانيم كه بود ! » « 5 » و واقعا سخن عراقى دربارهء اين مرد عجيب و بىبديل راستست . او از آن كسانى بود كه در هر دور و زمان بندرت ظهور مىكنند و در عين زندگانى با ديگران منفرد و غريبند
--> ( 1 ) - نفحات الانس چاپ تهران ص 461 ( 2 ) - سختگيرى و تعصب خامى است * تا جنينى كار خون آشامى است ( مولوى ) ( 3 ) - نفحات الانس ص 464 ( 4 ) - مراد مدرسهء مولوى و محل تعليم و تربيت اوست ( 5 ) - مناقب العارفين ص 400