ذبيح الله صفا

452

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

پيشگويى را از زبان عطّار دربارهء صغر وى ساخته باشند . چنان كه مىدانيم بهاء ولد بعد از ترك گفتن خراسان از راه بغداد بمكّه رفت و از آنجا بارزنجان و آنگاه به ملطيه سفر كرد و چهار سال آنجا اقامت گزيد و سپس از آنجا به لارنده عزيمت نمود و هفت سال آنجا بسر برد و درين شهر گوهرخاتون دختر خواجه لالاى سمرقندى و مادر سلطان ولد را به عقد جلال الدين محمّد درآورد ؛ و بعد از خروج از آن شهر بدعوت سلطان علاء الدين كيقباد سلجوقى ( 616 - 634 ) بقونيه رفت و در آن شهر متوطّن گشت و همانجا ماند تا در ربيع الآخر سال 628 هجرى بدرود حيات گفت و تاريخ وفاتش را سال 631 نيز نوشته‌اند « 1 » . در آن روزگار قونيه ، كه پايتخت سلاجقهء روم بود ، بر اثر توجه و علاقهء سلجوقيان مركز عده‌يى از علما و متصوّفه گرديده و حملات مغول و فرار دسته‌يى از اكابر بروم نيز ممدّ اين تجمّع شده بود چنان كه در همان دوران كه مولوى در آن شهر سرگرم ارشاد بود بزرگانى از قبيل صدر الدين قونوى و فخر الدين عراقى و شرف الدين موصلى و شيخ سعيد فرغانى كه همه از بزرگان عهد بودند در همان شهر بسر مىبردند و نجم الدين دايه نيز چندگاهى آنجا بود . بعد از وفات سلطان العلماء پسرش به خواهش مريدان بجاى پدر بر مسند وعظ و تذكير و فتوى و تدريس نشست بىآنكه قدم در طريقت نهد . ليكن هنوز چندى از تاريخ فوت پدر ناگذشته مريد و شاگردش سيّد برهان الدين محقق ترمدى معروف به « سيّد سردان » « 2 » كه او هم مانند استاد خود كتابى بنام « المعارف » دارد « 3 » ، در طلب استاد بقونيه رسيد و چون بهاء ولد درگذشته بود بتربيت پسرش جلال الدين ، اگرچه در علوم قال بكمال

--> ( 1 ) - طرائق الحقائق ج 2 ص 140 ( 2 ) - سيد برهان الدين را بسبب اشراف بر ضمائر « سيد سردان » لقب داده‌اند ( 3 ) - دربارهء او رجوع كنيد به مناقب العارفين ج 1 ص 56 - 72 و به نفحات الانس جامى چاپ تهران ص 458 - 459