ذبيح الله صفا

436

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

فارسى ياورى نمود « 1 » . اين منظومه ، كه آنكتيل دوپرون در تدوين سرگذشت زرتشت در كتاب مشهور خود « زنداوستا » از آن استفادهء وافى نموده ، معنونست بعنوان « كتاب زراتشت اسفيتمان ، بيشك و اويگمان » و خلاصهء مطالب آن بعد از افتتاح سخن بنام خداى جهان و سخنى در باب نظم كتاب و حسب حال گوينده ، پديد آمدن زرتشت است از نسل فريدون شاه و زادن او و معجزات ششگانهء وى در خردى و خرد و عقل او در هفت سالگى و مناظرهء او با جاودان و كردار وى در جوانى و رفتنش بايران زمين و گذشتن از آب دريا و جلوهء بهمن امشاسفند ( كه بمنزلهء نور اقرب بنور الانوار در فلسفهء كهن ايرانيست ) بر زرتشت و رهنمونى او بمينو و رفتن تا پيش يزدان پاك و پرسشها و پاسخهاى آن دو و بازگشت زرتشت از پيش يزدان و جلوهء امشاسفندان بر وى و بازگشت زرتشت به زمين و جنگ با ديوان و رفتن بنزد گشتاسپ شاه در بلخ و مناظراتش با حكيمان و عرضه كردن اوستا بر پادشاه و معجزاتى كه ازين پس كرد و قبول گشتاسپ دين بهى را و نمودن احوال هزاره‌ها بر زرتشت و شرحى مستوفى دربارهء وقايعى كه بعد از زوال دولت ساسانيان در ايران رخ مىدهد تا ظهور موعودهاى زرتشتى . اين منظومهء نفيس كه چه از لحاظ مطلب و چه از باب اختصاصات لفظى گوينده مسلما در ادب فارسى تازگى دارد ، قرنها در ميان فارسىزبانان مسلمان دستخوش فراموشى گشت زيرا هم بسبب اختلاف دينى توجه به آن مطلوب نبود و هم بسيارى از كلمات و اصطلاحات آن را معاصران گوينده و يا اختلاف آنان درنمىيافتند . نسخى هم كه از آن در دستست ، خواه آنها كه ناسخان مسلمان استنساخ نموده باشند ( مسلما براى خوانندگان زرتشتى مذهب ) و خواه آنها كه بدست نسّاخ پارسى هند رونويس شده باشد ، پر از خطاها و تحريفات و تصحيفاتست و در نتيجهء همين امر فساد كلّى در منظومه راه يافته و بسيارى از ابيات آن از حليهء فصاحت و حتّى صحّت عارى شده است ، و اين همان حالتست كه در بسيارى از منظومه‌هاى حماسى ايران كه نسخ معدود

--> ( 1 ) - زراتشت‌نامه بتصحيح آقاى دبير سياقى ، چاپ تهران 1338 شمسى ص 2