ذبيح الله صفا
417
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و ساق ( - وشاق ) و واله داغستانى وى را در عداد شاعران بعد از كمال الدين دانستهاند و چون در قصيدهيى كه به رديف « دست » دارد اشاره بشاعران اصفهان كه همين رديف را اتخاذ كرده باشند مىكند قاعدة بايد بعد از آنان يا معاصر با دورهء شهرت اشعار آنان ( يعنى لااقل اواخر عهد آنان ) در اوايل قرن هفتم زيسته باشد و از اينجا قول واله به نظر صحيح مىآيد . اين نكته مسلّم است كه او به « جرفادقان » تعلّق داشته « 1 » ، و مدتى از عمر خود را در ايّام پيش از حملهء مغول در عراق سرگرم مدح امرا و صدور محلّى كه در اوان فترت ايام سلاجقهء عراق و دوران غلبهء خوارزمشاهان آل اتسز در آن سامان مىزيستهاند ، مانند عزّ الدين يحيى و علاء الدوله مردانشاه و مجد الدين عزّ الملك ، بوده است ؛ و در فتنهء مغول چندگاهى در قلعهء وشاق نزديك نطنز كاشان ( كه در بدايت حال به كمرت معروف بوده و در عهد حكمروايى تركان از باب تسميه باسم حاكم آنجا ، وشاق نام ، بدين اسم معروف شده بود ) ، ساكن و مدّاح بزرگان آن نواحى بود . در همين اوان ركن الدين غور سانجى پسر سلطان محمد خوارزمشاه ، كه در روزگار فرمانروايى آن سلطان تيرهبخت حاكم عراق بود ، هنگامى كه پدرش بمازندران مىگريخت ، وى روى بكرمان نهاد و در آنجا نيرويى فراهم كرد و بعراق بازگشت و چون باصفهان رسيد جمعى از سپاهيان پراگندهء خوارزمشاهى بر او اجتماع كردند و به يارى صدر الدين خجندى پيشواى شافعيهء آن شهر بر مركز اقامت ركن الدين صاعدى رئيس حنفيهء آن سامان دست يافت و گروهى از پيروانش را كشت و سپس بر اثر طغيان مردم اصفهان روى برى نهاد و بعد از دو ماه توقف در آن ديار چون خبر حملهء مجدد مغول به دو رسيد بقلعهء فيروزكوه نزديك رى پناه برد ولى در محاصرهء سپاه مغول افتاد و بعد از شش ماه مقاومت تسليم و كشته شد . وزارت اين ركن الدين غور سانجى از دوران پدر با عماد الملك
--> ( 1 ) - : اگرچه دور زمان پر غمست دولت تو * مفرحيست كه خلقى بدان سبب شادست توقعست كه جربادقان چنان گردد * بهمت تو كه گويند رشك بغدادست