ذبيح الله صفا
26
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ويرا بتهمت آنكه ميخواهد با طرفدارى از بازماندگان هولاگو بر او قيام نمايد در تبريز كشت و دو پسرش امير جلال الدين مسعود و امير شيخ ابو اسحق از آن شهر گريختند . در سال 740 امير پير حسين چوپانى حكومت فارس و كرمان و يزد يافت و يكى از پسران محمود شاه اينجو را بنام سلطان شاه وزارت داد و بعد كشت . درين ميان مسعود شاه كه داعيهء تسلّط بر شيراز داشت بعلّت همدست شدن امير پير حسين و امير مبارز الدين محمّد از آن ديار گريخت ليكن در سال 742 ميان پير حسين و مبارز الدين نقار افتاد و پير حسين شيخ ابو اسحق پسر ديگر محمود شاه اينجو را بحكومت اصفهان نامزد نمود . درين اوان ملك اشرف برادر شيخ حسن كوچك روى بعراق آورده بود و قصد تسخير فارس داشت . شيخ ابو اسحق بملك اشرف پيوست و پير حسين ناگزير بتبريز گريخت . بعد ابو اسحق ببهانهيى پيش از ملك اشرف بشيراز رفت و آن را بنام خود متصرّف شد و ملك اشرف چون ياران خود را متفرّق شده يافت آتش در بعض نواحى فارس زد و از آن سامان بيرون رفت . بدين طريق شيخ ابو اسحق فارس را بدست آورد . بعد ازين واقعه مسعود شاه كه از بيم پير حسين از فارس بيرون رفته و به شيخ حسن پناه جسته بود ، به يارى آن امير و همراه ياغى باستى بشيراز آمد . ابو اسحق چون چنين ديد سلطنت را ببرادر واگذار كرد و خود بكازرون رفت . ياغى باستى از مشاهدهء اين احوال خشمگين شد و مسعود را بقتل آورد و بعد ناگزير بآذربايجان گريخت و امير شيخ در سلطنت استقلال يافت و خطبه و سكّه بنام خود كرد . بعد ازين وقايع شيخ ابو اسحق بفكر توسعهء ممالك خود افتاد ، اصفهان و هرموز را باطاعت درآورد و لشكر بكرمان كشيد ، ليكن گرفتار امير مبارز الدين محمّد بن مظفّر شد و بشيراز برگشت . ازين پس بين ابو اسحق و امير مبارز الدين و پسرش شاه مظفّر مدّتى جنگ داير بود تا در سال 754 امير مبارز الدين بهمراهى پسر خود شاه شجاع لشكر بفارس كشيد و شيراز را بعد از چندى محاصره تسخير كرد . شاه شيخ ابو اسحق از شيراز گريخت و مدّتى